یک دوستی داریم در یینگه دنیا.
داداش ایشون پارسالها بلند شد اومد خارجه، منتهی نگو قبل اومدن، تخم گذاشت! تو شرکتی که می رفت، با یک بانوی محترمی، روابط احساسی برقرار فرمود.
با اومدن آقا، خانوم هم که از یک طرف کار خودشو کرده بود و از طرف دیگه انگیزه ای برای اداره رفتن نداشت، ترک کار فرمود و در منزل سکونت نمود.
منتهی، چنان کارشو خوب کرده بود که آقا الانه در شرف برگشتن و عقد دایم کردنشونه.
حالا تا اینجاش نرمال می تونه باشه منتهی،
مهوّع ماجرا اینه که هر بار که من از اوضاع و احوال اینها سوال می کنم می بینم که با عبارتهای مسموم ذیل، یک چیز نویی شیاف این آقا کرده است:
1- ما رسممون نیست
2- ما رسممون هست!
بعد بجز چیزهای متداول که با این دو تا جمله شیاف هم می کنند فامیلهای محترمه، مثل ندادن جهیزیه و کنسل کردن هزینه های خودی و اماله کردن مراسم و هزینه ها به تیم مقابل، حس می کنم این خانومه نه که بیکار است، هر سری یک مراسمی هم خلق می کنه!
تا الان، سه ست مراسم مختلفه بار گذاشته که یکی اش عقد با لباس محلی است یکی با لباس رسمی است یکی عروسی است یکی نمی دونم حنابند است یکی...
بعد باحال اینه که بعد از عقد قریب الوقوع که داماد باید بیاد، باااااااااااابای عروس فرموده که ما رسممون نیست دختر عقدی را تو خونه نگه داریم!
روم نشد ولی باید می گفتم تا مدتی که به عروس خانوم ویزای سفر فرنگ بدن، سایر اقوام استفاده کنند بهرحال زنگ نزنه زنک!!
خیلی وحشتناک است کارهایی که با هم می کنیم. خیییییییییلی وحشتناک است. خدا عاقبت همه را به خیر کنه خدایی.
به تخمم در ضمن.
صبح به رفیقمون از بوشهر پیام دادم که دارم می رم شنبه بازار اگه خودت برنامه نداری، بگو برات خرید کنم.
بعد هم کوله بر دوش زدم به راه و دلتون نخواد، 23 یورو خرج کردم!
انار، نارنگی، سیب درختی، جعفری، ریحون، نعنا، تره پیاز، خرما و گوجه و کشمش و یک چیزی دیگه که فکر کردن زرشک باشه ولی بسیار شیرین از آب در اومد!
تا ساعت ده جواب و زنگی هم نزد منم اومدم اینجا دیدمش می بینم می گه دیشب شارژرم خراب شد صبح رفتم دانشگاه شارژر داشتم.
به جان خودم این مشکوک است! شما شارژرت خراب شد، قطعا می تونستی بیای در اتاق من یا بقیه رفقات بگیری!
بهرحال نصف کمتر سبزی هامو تو پلاستیک گذاشتم جبران دفعات قبل که اون برام می خرید، بردم براش.
خاله بازی می کنیم.