پریشب، بالاخره یک کفش خریدم!

دوتا کفش فروشی رفتیم، اولی یک پسر جوون بود، خیلی محترم، مودب، راحت، بهم گفت آگه الان تو کفش احساس راحتی نمیکنی،نخرش! بهتر شاید نشه!

اینقدر صادقانه و بی مسخره کردن و بی احترامی بود که لذذذذت بردم. مغازه دوم آقاهه اومد گفت بگو چه کفشی میخوای تا من بهت پیشنهاد کنم، آگه راحت بودی درباره رنگ و شکلش تصمیم بگیر. گفتم، یک کفشی برام آوردپوشیدم، گفت نه، پاشنه ات را چندبار بکوب زمین بعد بند را محکم برآن بست بعد گفت برو رو ترد میل بدو من ببینم. وقتی دید ناشی هستم رو تردمیل، گفت تو مغازه راه برو ببینم و من رفتم و بعد طرف باقی کفشها را که لژ نداشت و یا داشت یا چیزهای دیگه ای بهش بود را برام شرح داد و گفت به کار تو نمیاد!

یک کفش دیگه هم رفت از پستو آورد برام و اونم با همون بساط پام کرد و چک کرد و خلاصه مناولی را، و بیش از کفش، اونهمه علاقه طرف را به کارش پسندیدم و،خریدم ازش...

الانم کنار تخت پارکشون کرده ام تا خشک بشن برا فردا!! تمییز، قشنگ!

99 پوند ناقابل!

دیروز، با اجازه تون برا خودم کاپشن خریدم! به ققققدری گرم که له میشه آدم! آب پز! مناسب سرما و باد اینجا! دیگه اونم از همون در مغازه تن زدم! اینم 300 پوند.

خییییلی سال بود لباس و کفش نخریدی بودم. کفش را سه سال پیش خریدم، کاپشن را یادم نیست ولی هرچی عکس دارم، زمستانه، با همین کاپشن است! قدمتی داره خلاصه...

حالا اینها به کنار، اریاننننا دختر ایتالیایی، امروز خورجین چرخش را از لباس چرک پر کرده بود ببره خونه اون خانوم استاد بشوره.

یارو.گویا نبود یا نفهمید و لباسها تو خورجین نشسته موند تا عصر که به یک استاد دیگه ای گفت نیاز داره به لباسشویی و اون برد که رختشورخونه خوابگاه را نشونش بده و بعد لابد برن درینک بخورن...

به من گفتن بیا، گفتم من دریک خور نیستم، اومدم، سر راه نون و پنیر و سبزی خریدم و بعد از مدتها پیتزا و ساندویچ و تلخ، جاتون خالی نون پنیر باصفا خوردم، حیف نه تربچه داشت نه تره!

تتمه اش را هم لول میکنم میبرم ناهار فردا. آگه تو راه باز بود سر صبح سبزی یا گردو هم میخرم وگرنه که همین خععععلی هم خوبه.

دیروز ناهار استیک خریدیم، گوشت نیم پز، عق میزد آدم، این کلمبیایی و برزیلی خوردند مال ما را هم روش! 15 پوند.شب قبلش پیتزا، 20 پوند!

ولم کن بابا! نون پنیر مگه چشه؟

جاتون تهی

هان، به آریانا گفتم آگه نتونستی بشوری خب نو بخر،

گفت من پولدار نیستم. با خنده و شادی اما حرف راست. منو برد تو فکر، درسته منم شاید بعد ده سال کاپشن خریدم، منتهی، میشد با انتخاب مدل یا حتی رنگی دیگه، 200 پوندی خرید به جا 300 هرچند، من برای چیزی که به دلم بشینه، مضایقه ندارم اصلا. کاپشن عنابی رنگ است، بی نهایت زیبا...