یک چیزی می خوندم به اسم درد فانتوم،
فکر کنم!
می گفت دردی واقعی است از چیزی که وجود خارجی نداره!
مثلا دستی درد می کنه که کنده شده! انگشتی که جاش خالیه، و از این قبیل.
تجربه اش نکرده ام اما فکر می کنم باور پذیر و محسوس باشه برام.
دیشب حوالی یک و نیم شب بود، داشتم خمیر درست می کردم برای فردا، یک لحظه سمت چپ قفسه سینه ام درد گرفت. جایی درست زیر حجم پستونم، ولی نمی تونم دقیقا جاشو مشخص آدرس بدم. اون داخل بود. تیرکشیدن و سوزش نبود، یک جوری درد بود. نه عرق کردن داشت نه کشیده شدن درد تو کتف و دست و کمر و پا، منتهی،
درد بود، و از جای بدی بود...
دیگه خودمو جمع و جور کردم یکم، قفل در اتاقو باز کردم،
یکم حجابمو رعایت کردم،
پنجره را باز کردم که نفس بکشم،
خمیر را هم گذاشتم کناری و دراز کشیدم در حالی که یواش یواش رو قفسه سینه ام می کوبیدم و مالشش می دادم و سعی می کردم نفس عمیق بکشم. اما نمی شد بکشم دردم می گرفت!
همونطور خوابیده گوشی ها را یک نگاهی کردم و فلّه ای حذف کرده هرچی توی جاهای مختلفشون داشتم،
بعد، حس کردم سردم می شه، خواستم پاشم لباس بیشتری بپوشم، دردم میومد!
بهرحال بلند شدم پوشیدم، باز خوابیدم، و یک زمانی بین کار بیدار شدم که حس می کردم دست چپم، انگشتها و کف دست، یکجوری کرخ شده است. گاهی که چیزی زیر کتف یا دستم باشه عین خواب رفتگی پیش میاد، زیر کتفمو دست کشیدم که چیزی نباشه، باز نفس عمیق، با مالش دست، خوابم برد...
صبح، درد خاصی نداشتم، اما، ترس دارم!
خیلی فکر کردم که چه کار کنم، به کی بگم که فردا یک خبری از من بگیره و زنده مرده بودنم را اطلاع بده منتهی،
به کی اطلاع بده؟
اگه مرده باشم، حالا دو روز زودتر یا دیرتر، چه فرقی می کنه؟
راستی ماها اگه اینجا بمیریم چکارمون می کنند؟! کی می کنه؟ چطور به کی خبر می دن؟ هزینه هاشو کی می ده؟!