نمی دونم چی تو آسمون خدا ریخته که هم من به بحث خدا و خلقت فکر می کنم،
هم منصور مصری،
هم در همون ایام و روزها رفقایی در ایران!
سوال اینه، آیا خدا وجود داره؟
آیا بهشت و جهنم هست؟
اگه نیست، به خیلی ها ظلم شده!
نشده؟
...
خب، این که واقعیت چیه را، من نمی دونم.
آنچه احساس درونی من است اما اینه:
بی شک یک خالقی بوده. آفریننده ای بوده است،
و سیستمی را طرح کرده که بر اساس اصولی، زایش رخ می ده.
منتهی،
بقیه ماجرا که بهشت و جهنم و عدالت و حسابرسی و الخ باشه، اینها به نظرم بافته های ادیان نکبت ابراهیمی است!
اینها دیگه معنا و اعتباری به نظرم نداره.
حالا بحث عدل و ظلم چی می شه؟
موضوع اینکه که شما یک بچه را تصور کن که یک نقاشی می کشه.
بچه ای، خالق یک اثر می شه.
مثلا خانواده اش را ترسیم می کنه دوستاشو می کشه یک فیل شاید بکشه یا هر جانوری دیگه.
این بچه ممکنه یک پای باباش را سه برابر اون یکی پاش بکشه و گردن مامانشو سه متر ترسیم کنه یا انواع ناهنجاری های دیگه ای که اگه واقعا موجودی با اون فرم خلق بشه یک عمر عذاب می کشه منتهی، بچه اینو می کشه، نهایت هنرمندی خودش هم می دونه اینو، ذوق هم می کنه، اینی که باباش با اون پاهای الاکلنگی چقدر ممکنه اذیت بشه هم به تخمشه! یعنی اصلا و ابدا اینو فهم هم نمی کنه که این مخلوق اذیت است!! بدهی ای تو ذهنش حس نمی کنه بابت این ترسیمه کج و رنج آور اینه که تعهدی هم برا خودش به گردن نمی گیره که مثلا بره پاک کن بیاره اینو اندازه کنه یا حتی تو نقاشی بعدی ای که می کشه مثلا برای تصویر باباش جبران کنه این ماجرا را! خدا هم به نظرم همین الگو را پیش برده. کشیده، آفریده، به اندازه خودش هم از کارش کیف کرده، به تخمش هم نیست اگه کسی از گشنگی و فقر داره می میره یا لای نعمت خفه شده! کسی پاش رو حلقوم اون یکی است یا دستش زیر و پشت بقیه را گرفته!! هرچه هست و هرچه رخ داده در کمال و نهایت چیزی بوده که اون لحظه در توان و مخیله خالق بوده و لذتشو برده و بعد هم اینو ولش کرده رفته دنبال باقی شئوناتی که در تراز خودش داره، انگار بگی دختربچه شما بعد از نقاشی شما و مادرش رفته بشاشه، یا غذاشو بخوره، یا بخوابه یا هرچه! این نقاشی اما، کارش تمام شده! ممکنه بعدها هم برگرده باز و یک چیز تازه ای روش بکشه یا پاره اش کنه یا برگ بزنه بره صفحه بعد و حسب حال و احوال و توان و تجربه لحظه جدیدش، چیزی از نو بکشه که شاید عادلانه تر از قبلی هم باشه اما اصلا به معنی اصلاح اشتباهات گذشته اش نیست!! اصلا به معنی پاداش دادن به کسی که تو نقاشی قبلی حقش تضییع شده نیست! یک چیزی دیگه است! ربطی هم به این چیز نداره. حالا شما فکر کن اگه مثلا بجای نقاشی، این بچه لگو درست کرده بود! ممکن بود تو تولید جدید همون لگوهای قبلی را هم برداره!! به هر آنچه در دنیای قبلی وجود داشته یک حیات مجدد بده، اما بازم ربطی بین اینها نیست. اگه هست، مربوط به بهبود شعور و توان اون بچه هست و الا لگو همون بوده که بوده!! حالا قبلا آجر زیر یک پل سنگین اگه بوده الان شده سر در یک دروازده، اینها ترفیع نیست. اصلا این آجر، این قطعه، این تکه لگو، این اصلا ماهیت و اهمیت و حقّ و سابقه ای نداره که بخواد بین الانش و بعدش رابطه باشه!
کجا بود خوندم که طرف می گفت تو نمی دونم صحرای فلان موجودات فضایی ای را دیده که مشغول کار خودشونند و فضاپیماهایی دارند و مشغولیت هایی، و به آدم، به بشر، اصلا توجهی ندارند! اصلا مهم نیست براشون که این حیوان نکبت هم هست! مگه من و شما به زیست مورچه ها در یک کلنی مورچه سیاه اهمیت می دیم؟ باور کنید اونجا هم یکی ملکه هست یکی حمّال بدبخت! یکی از گشنگی دلش درد می کنه یکی از پرخوری! یکی نگهبان است یکی کارگر است یکی دزد است و در تعاملی که در تراز و سطح خودشون بامعنی است خونه می سازند پیش بینی زمستون را می کنند کون مورچه ملکه می ذارند اگه ملخ حمله کنه با استراتژی های تجربه شده از خودشون دفاع می کنند و الخ! منتهی مادامی که همه اونها دارند همه اون کارها را می کنند، به تتتتتتخم انسانها هستند! برای سگها اصلا مهم نیست!! به تخم چپ خرها و نمی دونم اردکها هم نیست همه قوانین آموخته و نیاموخته ای که دارند!! اگه یک گاهی تو جایی سر باز کنند که نباید بکنند ولی، به گا می رن! شما فکر کن مثلا اشتباهی یک خروجی لونه شون را تو آشپزخونه شما باز کنند! خب باباشونو می سوزونید طبعا! شبیه این که یک عده به جادو و طلسم و نیروهای ماورایی رو می برند و همه را به گای سگ می دن! تا وقتی که به جای ممنوعه نریده باشند، به تخم کسی هم، نمی باشند!
نظر شما چیه؟
محترمه!
اما می تونم بگم که زندگی را به امید وعده، از دست ندید! بکنید هر طور می تونید بکنید! این بنده خدا فامیل ما بالاخره اومده خارجه، رفته آیفون نمی دونم 17 بخره که هنوز ساخته نشده. بهش می گم مدل سال قبل را بخر که افت قیمت کرده باشه، می گه می دونم من شش سال است این گوشی دستمه؟ یک گوشی شکسته داغون را نشون می ده! بعد می دونید چی می گه؟ می گه فکر کردم ایران گرون است نخریدم الان که اومدم اینجا قیمت می کنم می بینم ایران ارزونتر بوده!! این مصداق همونی است که زندگی را نگه داشته نکرده که بعد بکنه!! بعد هم به گا رفته! من خودمم وقتی ایران بودم در نهایت سادگی زیست کردم. خونه ام عینهو مسجد خالی بود. چون همیشه می خواستم برم! همیشه فکر می کردم قراره دل بکنم! درست آخرش رفتم اما الان که به عقب نگاه می کنم خب خیلی می شد لذت ببرم بهتر زندگی کنم تراز بالاتری باشم که فرصتش از دستم رفت! فلذا،
قرضی زیست نکنید! تا خرتناق بکنید هر آنچه را که امروزه می شه نمود!