اینجا مرسوم است برای استادی که بازنشسته می شه، یک جلسه خداحافظی مثلا می گیرند.
چیزی است به اسم کلاس آخر!
آخرین کلاس را استاد برگزار می کنه تو اون جلسه. تو یک آمفی تئاتر بزرگ، برای هر کسی که شرکت کنه، اغلب همکارهاش، آشناهاش، و هرکسی دیگه که اون تایم اونجا حاضر باشه.
فکر می کنم کلاس تلخی باشه! تصور کن تمام شده ای! اگه تا قبلش می شد یواشکی هر روز صبح پاشی بری کلید بندازی بری تو اتاق کارت، و فقط تعداد معدودی بدونند که تو علّافی! بیخودی اومده ای، اما از اون روز به بعد حتی علفهای دانشگاه هم می دونند و وقتی میای رد بشی می گه هه! نگاه این علّافه باز اومد!! هّه!
من این موقعیت را به شکل رقیق شده ای دارم زندگی می کنم الانه! هر سری که می رم دانشگاه که خونه نباشم که تنها نباشم که کسخل تر نشم، بقیه ای را می بینم که هر کدوم یک سوال، یک مشغله، یک آزمایش، یک مشق داره! یک هدف داره! وجودش یک معنی ای داره مشخصه قراره چه کار کنه منتهی من،
من صبح شال و کلاه کردم رفتم کتابخونه. یک ساعت شاید کمتر از یک صفحه خوندم، دیدم خوابم میاد! دیدم نمی تونم!! روم نمی شد حتی از راهی که اومده بودم برگردم!! انداختم کلی مسیر را دوووور زدم که اقلا مسیر، تازه باشه!! سر راه خرید کردم برگشتم خوابیدم تو خونه!!
بازنشستگی...
به نظر میاد اگه فکری براش نشه و مشغله ای از الان براش جور نشه، فاجعه ای باشه! هرچند، شاید اگه آدم به حد کافی پول داشته باشه و خونه ای برای موندن، بتونه مثلا الان من هر روز فقط برای پیاده روی بیرون بره، بقیه اش را تو خونه،
بخوابه!
سخته.
می خوام پاشم برم اداره پست. کارت اقامت عارفه جون اومده. به من نمی دن ولی خودش کشور دیگری است الانه و باید پرواز کنه بیاد کارتشو بگیره لذا، می رم که اگه دادند، از یک سفر غیرضروری جلوگیری بشه. عارفه جون دوست دختر رسمی یکی دوستان است. نه عقد، نه ازدواج، فقط پارتنر. خیلی هم همساز نیستند خدایی علایقشون کلی فرق داره آقاهه برونگراست خانومه کااااملا درون گرا و مثل من منزوی و یواشه منتهی،
آدم حسابی اند هر دو تاشون. اینو پشت سرشون می گم و بهش باور دارم، باور کامل. امیدوارم نامه را بهم بدن و لازم نباشه سفر کنه.
هنوز هیچ خبری از هیچ پیشرفتی تو زندگی خودم نیست!! نه کار و قرار داد خبری هست، نه مقاله هام را چاپ می کنند، نه برای کارت اقامتم اقدامی کرده ام که بگم منتظرم اون بشه! اصلا هیچی. فقط هرچی می گذره نشانه های سکته در من پر رنگ تر می شه و عنقریب است که ریق رحمت را سر بکشم، قبل اون کلاس آخر و، قبل همه...
هندونه خریدم امروز، یادم رفت بگم! یک چهارم هندونه کوچیک، سه یورو. کیلویی دو یورو است هندونه.