از روز جمعه که مقاله ام به خودم واگذار شد، تا همین دو ساعت قبل، داشتم روش کار می کردم!
آماده کردن برای ارسال و چاپ، خودش یک پروژه مفصل است، اما بالاخره ارسال شد. تو روند ارسال می تونی چند نفر را بعنوان داور پیشنهاد بدی، و همزمان افرادی را مشخص کنی که مطلع نشن از مقاله!! من خانوم چی را نوشتم که مطلع نشه!! بحث اینه که اگه کسی تو تیم نویسنده بوده یا پسرخاله اش هست یا منفعتی داره، باید از روند داوری حذف بشه. اما راستش من ترسیدم اینو حذف نکنم و مقاله بیاد زیر دستش و دیگه بیرون نره!! اینقدر این بشر گشاده!
به هر شکل،
ارسال شد!
با لیستی از چهار داور گردن کلفت!
مریضم! رفتم چیزی که اینهمه تازه هست و دانسته های همه شونو به خیش می کشه را، در معتبرترین مجله ثبت کرده ام که بره دستشون و نظر بدن!
باید دید چی می شه. اولش باید خود مجله بخونه ببینه با ارزش هست یا نه، بعدش می فرسته برای داوری. این بیست و یکمین مقاله ای بود که تو سال جدید به این مجله ارسال شده بود! شماره داشت قشنگ. روز بیستم، مقاله بیست و یکم!
با صاحب خونه هم حرف زدم. می گه دو ماه باید رهن بدی، اجاره ماه اول و ماه آخر را هم اول باید بدی! نتونستم نظرشو عوض کنم. پول دارم، می دمش سگ خور. دقیقا 9000 یورو برای یک سال، اجاره یک سوییت می شه اینجا! آب و برق و اینترنت و تعمیرات را هم خودت بیفزا!
یک ایمیل اومده بعد از یک هفته راجع به درخواست ثبت اکتشاف دوم. برم ببینم چی می گه. من واقعا عقب مونده ام در فهم آنچه بقیه سعی می کنند بهم بگم، و گنگم در بیان آنچه می خوام بگم. خدا خواسته دیگه، چه کنم!