رشد اجتماعی
خووووووب! احوال شما؟
بیاید براتون برم منبر، فکر نکنید آسمان همه جا یک رنگ است! آسمان، خیلی خوش رنگ است و برای همینه مجاهدت هایی که میکنید برای پس گرفتن آبی آسمان، ستودنی است. کی باورش می شه طرف رفته بعد بازی فوتبال تو خیابون بوق زده، گوساله ارزشی، مسوول، هر خری، در حالی که تو ماشینش تمرگیده بوده با گلوله می زنه اینو می کشه! خب نفهم حکومتی بالاخره هر کسی به هر دلیلی طرفداری یک تیمی است، و در همون مقیاس دشمن است با شمایی که به دلایلی دیگر (که ظاهرا حقوق هفت میلیون در ماه باشه! خاک بر سر) طرفدار یک تیم دیگه ای.
اگه قرار باشه به روی هم اسلحه بکشند که دقیقا برگشته اید به دوران با شکوه صدر اسلام و زندگی غار نشینی اعراب که! خاکم به سرت که اینقدر حقیر شده ای! شما حکومتی ها برید در خونه مادر ستار بهش بگید هفت تومن در ماه حقوق می گیرید آدم بکشید، براتون مقرری می ذاره ده میلیون، نمی خواد برید سر کار. باور دارم اون پیرزن با اینکه اصولا الان شغل و در آمدی نداره و اگه یک فراخوان بزنه و برای تامین زندگی نجس شماها، درخواست کمک مالی بکنه، از خود شمای پادو تا بزرگ سرهنگتون را به مراتب بهتر می تونه حقوق بده. ملت می دن در واقع. منتهی امان از وقتی که آدمیزادی که تو باشی حقیر می شی...
دیدم ملت خیلی به هم بازی این فوتبالیست شمالی و کلا به تیم فوتبال گیر می دن که اینها نمی دونم فلان نکردند یا کردند. می خوام بگم در کنار همه دلایل باید به یک نکته دیگه هم توجه کرد و اون سابقه علمی تربیتی این بازیکنان است. مثلا آقای دماغ به گفته خود در فقر و فاقه و کار در کارواش رسیده به این جایگاه. این همین اسم خودشو هم بتونه بنویسه غوغاست! نباید همه را با علی دایی قیاس کرد که دانشجوی دانشگاه شریف بوده است. نباید از همه انتظار داشت فردوسی پور باشند. وقتی مسیر زندگی هر کسی یک سمتی می برتش، می شه احتمال داد که بازیکن فوتبال را هم عین اسب فقط دوانده اند که عضله بیاره و طبعا مغزش اونقدری که باید رشد نکرده، شعورش نارس است، فهمش از مسائل فرهنگی، اجتماعی و ... ناکافی است. چرا باید انتظار داشته باشیم اینها حرف داشته باشند. فرق می کنه با آقای چوپان که به خرج خودش تمرین کرد رفت مدال جهانی گرفت و تو برگشت تو مصاحبه اش صاف و صریح گفت مسوولین برای من هیچ ارزشی ندارند. فرق داره با نوید افکاری که اگه کشتی می گرفت، گچ کشی ساختمان هم شغلش شده بود و آدمیزاد در کوران همین گونه های مختلف زندگی است که ممکنه بفهمه و به بلوغ اجتماعی و انسانی هم برسه. نگاه بچه های خانواده هایی بکنید که یکم مرفه تر و فرهنگی تر هستند، بچه فقط می خوره و درس می خونه! عمرا اگه مثلا حرفه ای، ورزشی، چیزی سوای از آخور و خر خونی بلد شده باشه. ما مهندس فلانکی را داشتیم این شکلی بود. صحبت که می کردی باهاش انگار با بچه دبستانی طرف بودی در سطح شعور و فهم! بووووووووووووووق بود! البته همون موقع نصف ساختمانها استان اصفهان هم زیر دست این بود و مهر این پاش بود ولی خب، اینها متضاد نبوده با هم. یعنی بوده ها، ولی می شده که در یک نفر هم جمع بشن.
برم سر کارم.
اصلا یادم رفت چی ب چی بود! بسکه حرف زدم.