اینقدر این برگه خانوم پاییزی را مسخره کردیم که امروز شرمنده شدیم! می گن هم استانی هاشون کولاک کرده اند که هیچ، زنهای اون استان کولاک کرده اند! کجایی برامون تعریف کنی یکم برگه جان! بماند که خودت جرات داشتن یک خط موبایل هم نداشتی یا اگه داشتی تخم نمی کردی به ماها بدی منتهی، دیدم انقلابی رخ داده در آن جغرافیا، بلکه بی نصیب نمانده باشی شما!
باری.
از آخر بگم براتون یا از اول؟
از دیشب بذار بگم. مسواک که می زدم دیدم پر کردگی یکی از دندونهام افتاده و کلی هم از محوطه باقیمانده سیاه شده است. خداوکیلی خاک تو سر این دکتری که اندازه گاو نمی فهمه! همین چندماه قبل پیشش بودم، سه ماه شاید، با اونهمه ابزار و وسیله و چشم و علم، نمی تونه ببینه که این پرشدگی نیاز به تعویض داره. امروز زنگ زدم وقت گرفتم دوشنبه ساعت ده و بیست دقیقه صبح برم پر کنه. امیدوارم همون یارو باشه که قبلا هم پیشش پر کرده بودم بهرحال کارش خوب بود. اسمشو از حافظه گفتم فقط. پدرو بود گمونم. با کلی انگلیسی شکسته بسته تونستم وقت بگیرم. من عمیقا و شدیدا باید برای زبانم، یک کاری بکنم...
خلاصه. دیشب نه و نیم بود که از خستگی گمونم، خوابیدم. ساعت یک با حالت تهوع بیدار شدم! نمی دونم غذا مسموم بود، چه دردم بود که خیلی حالم بد بود. کلی نشستم تو دستشویی بعدش هم پلاستیک گذاشتم کنار تختم و خوابیدم. شکر خدا لازم نشد ولی خب، اینم بهرحال یک شبی بود که بی دوست به سر شد!
باری. آخرش هم در این غربت، یا در یک غربت دیدگه می میرم من، حالا ببین.
خودم فکر می کنم دلپیچه و مشکل فیزیکی ام ناشی از ا سترس بود. کارم پیش نمی ره و من حیرانم وسط یک بیابان بی کمک و پشتیبان. اگر ریاضیات قوی ای داشتم خب طبعا خیلی کارم جلو بود منتهی، نه دارم، نه کسی را می شناسم که برم کمک بگیرم. ماجرا اینه که من تبدیل لاپلاس و سری های فوریه را به عمرم نخوندم. جزو درسهام نبود. الان که رسیدم اینجا خودم هی خوندم و یوتیوب دیدم و فهمیدم چی به چیه منتهی هنوز تخم ندارم ازش استفاده کنم. می ترسم. یک سری ذهنیت هایی هم دارم که بهم می گه اینها به درد این کارم نمی خوره منتهی، نمی دونم، یعنی راهکار دیگه ای هم نیست و باید همینها به کار بیاد! اینه که گوزپیچم، به جان تو، دور از جان.
از شب قبل نون نخریده بودم. دیگه صبح سیب خوردم! بعدش نمی دونم نون خشک و پنیر! بعدش ناچار، رفتم پایتون را باز کردم بلکه بتونم از توابع داخل اون استفاده کنم و تا همین الان، به همین برکت تا همین الان دستم بند بود و هنوز هم نشده کارم!
یک خورشت قیمه هم درست کردم. با زعفران کافی و رب سرخ شده و یک تنه درخت دارچین و خلاصه، خیلی با تشریفات! قشنگ شد، اما طعمی که حال بیاد آدم را نداشت! نخود پخته بود، خوش آب و رنگ البته.
کلی خوابیدم ظهر
خواستم برم بیرون، برم نون بخرم، عذاب وجدان نذاشت و هنوز نشسته ام پشت میزم!
قبلش البته خودمو سوزوندم! شربت داغ پولکی ریخت رو انگشتم!! همینه دیگه مثل شما که سر کوچه مون پولکی پزی نیست که، باید عین انسان اولیه همه چیز را خودم تدارک ببینم و خب پولکی زنجبیلی پختم باز! منتهی یک قطره مذاب رو بند انگشتم ریخت که فوری هم کردمش توی آرد و الان اثری از سوزش و تاول نیست شکر خدا. یک رفیق می گفت سفیده تخم مرغ بمال روش گفتم مومن اینجا خارجه ها!!! گرونه! یک تخم دارم اونم می خوام بعد که نون خریدم باهاش غذا بخورم!
فحشم داد!
خخخخخخ
جالبه ولی کلا منفی که نگاه کنی می بینی تو همین دو روزه یک تخت کفش ازم پاره شد، به عبارتی دومین جفت کفشی که داشتم به فنا رفت، دندونم فرو افتاد که اقلا هفتاد یورو باید پس فردا بدم براش، اگه به صد یورو نرسه، بعدش بلیط بخت آزمایی که خریده بودم هیچّی اش در نیومد نامرد! پنج یوور در این ماه تا حالا، بعد دیگه همین، بیشترش یادم نمیاد. منتهی، مثبت باید بود. زندگی همینه دیگه. چطور می خواهیم مواد مذاب آخوندها را دوام بیاریم ماها؟!!
اخبار را دنبال می کنم، لحظه به لحظه. یک تحلیلی از مجتبی واحدی جالب بود برام. چندی قبل گروه هکری بلک ریوارد یک سر و صدایی کرد و کلی فایل داد بیرون. این بابا امروز فایل را و کلا کار را بررسی می کرد و خداوکیلی هم نکات قابل تاملی را دیده بود که من ندیده بودم. مثلا می گفت بولتن سری که در یک نسخه تهیه شده بیست صفحه سخنرانی فلان خره را واو به واو پیاده کرده برای فرمانده سپاه! راست می گه خب این یک جایی ازش باد می ده! سخنرانی طرف که اولا مهره ای و عددی نیست و ارزشی نداره بعدشم هستش همه جا، لازم نبوده جزو اسناد سری به سمع و نظر کسی دیگه برسه که! یا خیلی از آماری که مثلا به فرمانده سپاه داده اند توی این گزارش، اخبار و آمار خود سپاه است!! یکم مسخره به نظر میاد و تحلیل طرف درست بود که اینها ممکنه با این ترفندها که کم کم مد هم داره می شه، بخوان سوار جریان بشن یا با پوست اندازی ای، جریان را مصادره بکنند. از این حرومزاده هایی که در یک روز در چند استان در چند دانشگاه ولی بطور همزمان غذای سلف را مسموم می کنند که دانشجوها یا خوابگاه را تخلیه کنند و برن خونه یا بیمارستان، یا اینکه به ریق بیفتند و نتونند برن تو تجمعات، از همچین جماعت کثیفی، هر چیزی بر میاد! تا خدا به خیر کنه این چند روز پیش رو را. شنیدم سندیکای کامیون دارها رسما اعلام اعتصاب کرده است. جالبه که این جماعت هم به قدرت خودشون پی برده اند. و جالب تر اینه که بنی هندل منطق خودشون را هم دارند، یعنی وقتی اعتصاب می کنند اگه کسی اعتصاب را بخواد بشکنه به روش خودشون، طرف را با ماشینش نابود می کنند! سنگ و چوب و چماق! این کار قشنگی است! تو شمشادهای دور خونه هم وقتی کسی، شاخه ای، سر از بین جمع بیرون میاره، اره برقی را می گیرند به بیخ پایه همون که بالا نشسته است! به قول دایی، اگه نیست، برای همه نیست. اگه قراره نخوریم، همه نباید بخوریم! وقتی کامیون داری با اونهمه قرض و وام و مخارج برای حقی و هدفی می زنه کنار، گه می خوره کسی بخواد با خوش رقصی اش، کارش را بی نتیجه کنه! حالا عروسک های کوکی برن سوخت ببرند و مواد اولیه ببرند و همزمان برای فوتبال بوق بزنند و البته باتوم تفنگ و الخ، تا باباشون در بیاد!
البته شنیده شده که از روسیه کمک و مشاوره درخواست کرده اند! کی باشه تک به تک خارجی ای را، اگه میاد ایران برای سرکوب، کباب کنند ملت! همچنان که شیاف باتوم به ماتحت بسیجی و پس کله ای به آخوند جواب خودش را داد، کباب کردن مزدور هم، باید مد نظر باشه بی گمان!