حوالی چهار عصر است

دلم میخواد شب، یک اش رشته بار بذارم برا خودم،

اینقدر بخورم تا باد کنه دلم!

یک جورایی جشن است، مثلا! تصور میکنم کنه انچه در تبدیل فوریه رخ میده را فهمیده ام، هرچند رو داده ها، نتیجه افتضاح میده😄،

ولی، مهم حسی است که الانه دارم،

یک چیزی شبیه یک قدم مانده به فتح! چیزی که الان جرات میکنم کد بنویسم روی بحث، هرچند هنوز نمیدونم کجا دارم کج فهمی میکنم هنوزم...

ولی، فقط یک قدم....

سر راه، شاید برم کفش بخرم! کفش گردن دار زمستونی قشنگ😊 چه خوب که پاره میشه گاهی یک چیزی از آدم...

یک کفاشی دیده بودم، قیمت ها حدود 150 یورو بود به بالاتر!

چرا که نه؟'