گفتم براتون فسنجون پختم هفته قبل؟
آره فسنجون پختم، چقدر هم خدایی خوشمزه شد! یادم باید بمونه مجدد بپزم. برای همین اصلا ییهو گردوهام تمام شدش هفته قبل...
ایران که بودم با اینکه حرف نداشتم از اینکه جنس خوب را به ازای پول خوب بخرم، اما درباره بعضی جنس ها، به هیچ وجه گیرم نمیومد.
گوشت، یکی از این آیتم ها بود. تا بابام زنده بود اون می خرید برام. اونم چون قصاب آشنا داشت. به قول خودش روزها کشیک قصابی را می داد که ببینه کی کشتار می کنه، بعد وقتی لاشه را آویزون می کنه کی بخشهای آشغالی اش را رد می کنه، به جاهای خوبش که می رسید می رفت خرید می کرد به قول خودش! کار بود دیگه.
عسل، یکی دیگه از این چیزها بود. حتی از تعاونی زنبورداران سر فلکه سمیرم که می خریدم بازم حس می کردم این تقلب زیاد داره توش. عسل بی شکر یا کم شکر واقعا گیر نیاوردم، اینو هنوز اینجا هم نمی تونم پیدا کنم البته، اینو خوبه بگم. منتهی در خصوص گوشت راحت شدم. اینجا قشنگ ردیف کرده هرچی از هر کجاش بخوای با قیمت خاص خودش می ری یا بر می داری یا جلو چشمت می بره و می ده دستت.
یکی دیگه از این آیتم ها گردو بود! کنار جاده خیلی وقتها می شد که می ایستادم می خریدم بعد که می رسیدم خونه می دیدم فاجعه است. یا یکم که می موند و خسک می شد می دیدی هیچی نداشته گردو اش! اینجا اقلا می شه به قیمت اقتدا کرد و بجای کیلویی سه یورو، مثلا کیلویی هفت یورویی را برداشت و گفت انشاالله که گردوی چرب تری هست!
وای وای نگم از کره براتون! همیشه یک کره می خریدم که هم قیمتش مناسب بود هم بسته بندی اش با حال. یک مدتی است نیستش تو بازار و من بعنوان جایگزین یک چیزی دیگه برداشتم این بار. اینقدر این کره سبک بود و خوش خوراک که بجای دو سه هفته، کمتر از یک هفته تمام شد و باز رفتم یکی دیگه برداشتم از همون مارک! هیچ ارزونی ای، بی حکمت نیست انگار! اینو در خصوص ماکارونی هم دیده ام. ماکارونی های قیمت دار را هرچی می جوشونی وا نمی ره. دیشب که تتمه گرون و ارزونها را می خواستم با هم بپزم دیدم هی وای من، حتی خشک اینها هم کنار هم، عین کنار هم دیدن یک گداست با یک پولدار! قشنگ حس می کردی یکی اش هیچی نداره طفلکی و یکی دیگه اش، سرشار...
گفتم گدا، آقاهه که خودشو درخت کریسمس کرده بود را دیدم. چراغها دور گردنش بود و روشن!! طفلک یک پا نداره و امروز یک توپ پیدا کرده بود، محکم می کوبید زمین و از بالا رفتنش لذت می برد...
یک گاهی، انسانیت را، به معنی سنگین کمالات نه ها، به معنی گاز نگرفتن، بی شیله پیله بودن، راحت بودن،
یک گاهی این مدل انسانیت را، می شه تو بچه ها، تو پیرها، و تو دیوانه ها دید!
چیزی که ما دیوانه های حقیقی، اونو قایم می کنیم مدام...