دلم نیومد اصل کلیپ را ببینم، زیرنویسش را خوندم که گویا رهنورد قبل اعدام تو حلقه بسیجی های پست فطرت وصیت کرده سر قبرش نه نماز بخونند نه قرآن! این دقیقا اون نکته ای است که شخص به درستی خودش بهش رسیده، و من گفتم خانواده ها و دوستان و اهالی محل های این افراد هم باید حواسشون باشه به ماجرا. بحث، اصلا بحث فرد و شخص و کثافتی به اسم جیره خور نیست، بحث، دقیقا و به درستی، بحثی پایه ای است. بیزارم از دین شماست! دیدم یک بنده خدایی الان کلیپ داده بود که مبادا گول این آخوندهایی را بخورید که عمامه از سر بر می دارند و برائت می کنند. به نظر من این هم حرفی قابل تامل است بخصوص از یکم دیگه که سمت و سوی وزش بادها کاملا مشخص می شه و اون موقع اگه عمامه ای را باد ببره، نه از شهامت و صداقت طرف، که از شامّه سگی این قشر است که جهت وزش بادها را درست تشخیص داده اند باز. حالا در این میان حرف من یک پله به نظر خودم خردمندانه تر است. من، دارم به افرادی امثال سروش فکر می کنم. به کسانی مثل آقا میری، مثلا. حسن آقا میری. به آدمهایی که یا الان، یا حتی از قبل تر ها، هیئت مخالف را به خود گرفته اند و مدعی اند که این اسلام نه، یک اسلام دیگه اسلام واقعی است!! و خب طبق معمول هم از در باغ سبزها و از رحمت اندیشی و آزاد انگاری و رافت خدای اون یکی اسلام و برائتش از این یکی اسلام، داد سخن می دن و از مثنوی تا سعدی تا تمام گنجینه های غافل مانده این قوم بزرگ را هم خرج می کنند، که از چیزی به نام مرگ اسلام، جلوگیری کنند! اینها آدمهایی هستند که یک ویروسی را در یک کنجی نگه می دارند تا در یک بزنگاه تاریخی دیگه باز بندازنش به جون مردمان. به نظر من، از این دسته باید هراسید، خیلی هم زیاد! یادمه یک تابلوی خیلی پر معنایی را یک معترض در خارجه به دوش گرفته بود که ایکاش الان می تونستم اصل اون نوشته را براتون نقل کنم. مضمون این بود می گفت من ریدم نه فقط به این اسلام، که به اون یکی دیگه اسلام که می گید اون این نیست حتی!
کسی اگه دینی آورده، به حق، خوش به سعادت خودش و مردمان قومش و قبیله اش! شرف آنها! ارزانی خودشان! کسی هم اگه از ما طالب اون دین و سکنات و وجنات است پناهندگی به عربستان ! مگه اینهمه ماها به هزار و یک کشور دیگه با لطایف الحیل پناه نبردیم، حالا یا از ترس، یا از حب، شما هم بفرما! منتهی این که این دین سبع تاریخ گذشته را بخوای نفس مصنوعی بدی و باز نگهش داری و باز شامّه خلق را بیازاری به گندش، حاشا برادر جان! اگه دستتون می رسه نظرات اخیر خانوم وثمقی که گویا هم حقوقدان است هم مجتهد را پیدا کنید گوش کنید ببینید چی به کجاست و چی می گن اینها از خودشون! وا مصیبت ها است بی گمان...
رفتم دکتر. پاک یابو بود یارو. تشخیص داد که من سرفه هام خشک است و اگه هم خیس ات آب دماغمه که قورت داده ام میاد تو حلقم! خب مشنگ، من نمی فهمم نای و مری راهشون سواست؟ نمی فهمم مدل سرفه ها را؟!
تو خونه ایبوپروفن داشتم که برای دندونم بهم داده بود، عکسشو برده بودم نشونش دادم گفتم از اینها دارم، گفت روزی دو تا بخور. آنتی هیستامین هم داد که قیروگونی مغزم درست بشه. نرفتم بخرم. به نظرم درست تشخیص نداد کونی.
ها، گفتند نگم کونی. گفتند امان از زبان بی پروا. گفتند خوانندگان بر اساس همین کلمات روی من قضاوتی می کنند که شایسته من نیست منتهی برادر جان، چه چیزی می تونه لبّ کلام را بیرون بریزه به این میزان؟!
مراسم کریسمس شروع شده همه سمت. امشب تو دانشگاه ارکستر هست. سارا خانوم تو فیسبوک دعوت به موسیقی گذاشته بود یک جایی. این نزدیک بود ولی راستش، بخاطر اینکه این گوساله دعوت را گذاشته نمی خوام برم. ترجیح می دم نبینمش اصلا. یک زمانی تو آبادی رفته بودیم خواستگاری یک بنده خدایی، لاله نام. خب من نخواستم و ول شد ماجرا. چندی بعدتر بابام این لاله خانوم را تو بازار دیده بود و شناخته بود بواسطه نمی دونم باباش یا خواهرهاش، اومده بود خونه به مامانم گفته بود خیر از سر این پسره گذشت نگرفت این دختره را!
خدا رحمتش کنه، اون حالا از روزی قیافه و ارتفاع نظر داده بود منتهی، هر بار به این سارا فکر می کنم می بینم وااااااااقعا خیر از سرم گذشت که کارم با این جلو نرفت و نه وابستگی عاطفی ای پیش اومد نه ییهو یک همخوابی ای پیش اومد که آدم وجدانش گرفتار بشه و نتونه دیگه پس بیاد! خدا باااااااااااااااااابای آدمیزاد می شه یک گاهی اوقات! شکرت خدا! می دونم می گید از سوز کونم است منتهی، نه والله. من آدمی به یکدندگی این الاغ به عمرم ندیدم! به قدری لجباز که به خودش هم رحم نمی کنه حتی! مثال:
یکبار پروازش را تو ترکیه از دست می ده، تست کوید ازش می خوان درحالی که قبل پرواز و تو سایت گفته بودن لازم نیست. این لج می کنه 24 ساعت می شینه تو فرودگاه که هتل نره که تیر ترکها در اجاره دادن هتل و کسب درآمد به سنگ بشینه!
حالا می گید ایوالله، باشه، اینو چی می گید:
یک جایی کار گرفته است به ماهانه هفتصد یورو. اون زمان بهش می گفتم پایان نامه خودت را ترجمه کن که بتونی بورسیه بگیری به ماهانه دو برابر این مقدار، وقتت هم مال خودت باشه درستو بخونی.
می گم خر لج، نکرد!! هنوز داره کارگری می کنه به هفتصد یورو در ماه، که بورسیه نگیره!! چون فکر می کنه دارن زور می گن ترجمه کن بیار!
کلا بذارید یک نتیجه روشن بهتون بگم، درون آدمها در بیرونشون هویداست! چشم کورتونو باز کنید، تو چاه نیفتید. نمونه اش خود من که اگه تمام صندلی های اتوبوس دو پشته پر باشه و کناری من خالی باشه کسی نمیاد کنارم بشینه! چون درون عصبانی و خراب و فاجعه ام تو چهره ام هویداست خب! تعارف که نداریم!
(شما از من بدترید ها! )
ختم مقال.