خیلی جالبه، یک مدتی است که اخبار را به جد دنبال می کنم، می تونم بگم یک قدم از تمام شبکه ها جلو ام الان! هر آنچه بهش فکر می کنم یا به نظرم می رسه و بعضا هم اینجا می گم را، فردا تو تحلیلها و تو شبکه های مختلف می تونم بشنوم! نمونه اش همین بحث دیشب بود که گفتم یک عده ای دارند بازار را گرم می کنند که بگن این اسلام نه، اون یکی دیگه اسلام!!
شام چه بخوریم ای وی؟! نان نیست به میزان لازم! یادمان رفت چقدر داریم، نخریدیم...
من یکی از چیزهایی که تو ذهنم هست و دلم می خواد داشته باشم یک خونه است با یک آشپزخونه که یک قسمت این آشپزخونه، یک میز نونوایی داره! یک تکه از فضا که روش آرد می پاشم و خمیر ورز می دم و خبّازی می کنم به اصطلاح! به نظرم بعد از دست زدن به همه خورشت ها و کباب ها و الخ، بازگشت آدمیزاد به بوی گندم است و پخت نان!
راستی برای شام شب کریسمس هم سفارش ماهی دادم با کرم!! نمی دونم چه کوفتی بشه. برنج با گوشت اردک هم می شد انتخاب کنم و غذای گیاه خوارها هم . منتهی کرمم گرفت ببینم ماهی در کرم چه کوفتی از آب در میاد! خدا برسه به فریاد!! دیدم نوشته دسر و نمی دونم پیش غذا هم می خوای، راستش من که نمی خواستم، عادت ندارم، ولی زدم، گفتم بذار خیالم راحت باشه هرچی هرجا بود می تونم بخورم و بردارم و کسی نگه چرا!
گلدون کاکتوس قشنگی داشتم فرو ریخت طفلک. نمی دونم چش شد سرما زد بهش یا آب کم و زیاد خورد، ورچلوزید به هم بیچاره.
کارت اقامتم هیچ پیشرفتی نداشته و من زندانی ام اینجا. کارت دانشجویی ام را هم گذاشتم برای تعویض، اونم هیچ پیشرفتی نداشت. الان می بینم سال آتی باید کارت بانکی ام را هم عوض کنم. از بس اینجا موندم یک دور همه چیز را پاره کردم و باید نو کنم همه را!