امروز، یازده و نیم صبح بود که از خونه رفتم بیرون، به نیت کلاس!

یک کوله داشتم، توش یک بطری آب، یک حوله، شلوارک، تی شرت، کفش ورزشی، یک شلوار بارونی برای برگشت، دوتا کیک کاکائویی کوچیک...

کلاس، یک فضای باحال و قشنگی بود. کلا باشگاه در یک طبقه ساخته شده بود که نصفش زیرزمین بود و از سقف نور می گرفت. داخل تماما چوب کاری شده بود و خیلی سانتال مانتال دستگاههاشونو گذاشته بودند اینور اونور...

رختکن را نشونم دادند که عوض کنم و برگردم باشگاه را ببینم. سه چهارتا حمام، چندتا توالت فرنگی و سرپایی و دوتا روشویی و سشوار و کمدهای دیواری کلید دار و خلاصه بساطی. لباس عوض کردم و رفتم که منشی باشگاه را نشونم بده...

با مربی کلاس، خانوم آدریانا (؟) آشنا شدم. یک خانوم برزیلی با یک دنیا خالکوبی های تقریبا بی معنا رو جاهای مختلف، بدون یک ذره چربی اضافه منتهی پوست نسبتا شل و غیرسکسی در واقع! کم کم هفت نفر دیگه که ثبت نام کرده بودند هم اومدند، تماما خانوم! از قبل می دونستم رو سایت باشگاه چک کردم و دیدم که همه زن اند! اینها هم تقریبا همه دادنی هاشونو داده بودند و در ترازهای مختلف انرژی، اومده بودند ورزش...

خیلی وقت نشد با کسی حرف بزنیم و من چون اسامی آدمها یادم می ره خیلی نپرسیدم راستش. وقتی نمی پرسی یک مقوله است ولی وقتی می پرسی و یادت می ره یکم زشته به نظرم. برخلاف من که یک کوله داشتم و کلی لباس، اونها خیلی سبکبار بودند! تقریبا یک تی شرت دست هر کدوم بود که نمی دونم چطوری بی اینکه من سینه هاشونو ببینم اینو پوشیدند و اون یکی را نمی دونم کندند، یا اصلا نکندند هم! ولی بهرحال کسی را ندیدم تو رختکن. شایدم داشتند من ندیدم ولی همه ماشین دارند کسی مثل من سرباز پیاده نیست تو این سن و سال...

دیگه جونم بگه براتون که یک ساعتی طرف قر داد. همون ایروبیکی بود که تو ایران می رفتم منتهی خب این یک عالمه حرکات کون و سینه هم اضافه می کرد لاش که نه فقط من جا می موندم که بقیه که سینه داشتند هم نمی تونستند تکونش بدن باهاش!

بد نبود. عرقمون در اومد. البته هیچ ماهیچه ای به فشار کشش آنچنانی نیفتاد و من الان فکر می کنم نکنه من تو روزمره هم رقاص بوده ام که همه ماهیچه هام کارخودشون را بلد بوده اند!!

نشد بهرحال. حالا شاید فردا.

بیشتر از فیزیک، به نظرم میاد مغزمو به کار می گیره و هماهنگی مغز و اندام را تمرین می کنه چون من خیلی جاها جا می موندم از طرف. یا حرکاتی را که اون خیلی نرم انجام می دادم من با بپر بپر باید انجام می دادم! نمی دونم. یکی از حرکاتش که می گم شما هم انجام بدید این بود که با کون مبارکتون عدد هشت انگلیسی را بنویسید مدام! خخخخخخخ!

عصری یک کلیپ نگاه کردم خب همه این حرکات شماره داره و نظم و حساب داره و لابد اونم داره می گه و من چون زبانشو نمی فهمم فقط از حرکاتش تقلید می کنم. شاید اگه می فهمیدم چی می گه بهتر هماهنگ می شدم با اینحال، مهم نیست. می ریم پیش دیگه.

شهریه یک ماه را دادم. امروز هم مجانی حساب شد باهام. سی و شش یورو برای یک ماه که بشه شش جلسه چون گویا این ماه پنج تا دوشنبه داره! امروز هم که بود بهرحال، می شه شش جلسه. هر جلسه شش یورو! گرونه منتهی من باید مجبور بشم به این حرکات! سالهاست که تکون نمی خورم...

همین.