صبح سر راه که داشتم می رفتم کتابخونه،

گفتم براتون اصلا؟

آره لابد گفته ام. بهرحال. سر راه، یک باشگاهی بود که همیشه از تو اتوبوس می دیدمش. ملت هفت صبح پشت درش می ایستند تا یارو در را باز کنه. اینجا ورزش کردن خیلی مرسوم است و هرکسی یک تایمی از روز را براش می ذاره، بجز خیلی ها که تو کوچه خیابون و پارکها می دوند، بقیه باشگاه می رن. از هزینه های عادی زندگی است! خیلی عادی.

بهرحال. دیدم باشگاه باز است و منشی هم سرش خلوت است، کرمم گرفت ببینم اینها چه کلاسی دارند و چند قیمت است آخه منصور مصری گفته بود که این باشگاه زنجیره ای برای دانشجوها خیلی ارزون است. دیگه رفتم تو و سلام و صبح بخیر و طرف فکر کرد من پرتغالی ام بهتز از انگلیسی اون هست و لذا به پرتغالی، ولی شمرده، سعی کرد برام توضیح بده!

جالب بود. شاید بالای هفتاد درصد اطلاعاتی که داد را گرفتم. فهمیدم. البته معنی اش این نیست که زبانم خوب شده. تقریبا می دونستم چی می خواد بگه یعنی موضوع برام لو رفته بود! خلاصه اش این بود که برای دانشجوها هفته ای 6.8 یورو می افتاد که گویا هر ساعتی و هر چند روزی که می خوان هم می تونند برن. منتهی قرارداد یکساله می بست و هر دو هفته ای از حساب پول را کسر می کرد، مسسسستقیم!

به لحاظ قیمت خلاصه کمتر بود ولی، اصلا هدف من صحبت کردن بود که تجربه موفقی حساب می شه در هر شکل.