خوووووووووب، اتل متل توتوله، گاو حسن چجوره؟

دیگه دوره گاوهای نه شیرداره نه پستون هم سر اومده ها. الان و در آینده دیگه دوره، دوره زن زندگی است خلاصه. دوره شیرشو ببر هندستون بفروش توله سگهاتو تو خارج تغذیه کن سر اومده. درسته هنوز تمام و کمال نه، پوسته اش هنوز مونده، منتهی این هم از بین می ره.

من فقط مونده ام یکم دیگه که ماه رمضون می شه ملت چه می کنند! در واقع این حرکت های اجتماعی بلوغ جامعه ایرانی است در کنار گذاشتن مذهب منتهی، خود من که الانه به صد زبان دارم می گم مذهب خدعه است و دین، همان زین است بر گرده اجتماع، هنوزم ییهو که مثلا ترشحات مایه دار داشته باشم، تا به ترتیب ذکر شده در کتب فقها خودمو آب نکشم حس می کنم نجسم!! فکر کن! چقدر یک آدم ممکنه فقر فرهنگی داشته باشه! دیروز بود از قضا بازم پیچیدم به پر و پای این رفیقمون که مذهبی است. نوشت خوابم میاد و الخ و شب رفتم خونه دیدم نوشته اسلامی که من بهش معتقدم سراسر نمی دونم نرمی و لطف و مهربانی و صلح و الخ است! براش نوشتم یعنی شما بعد از حضرت نبی دین تازه آوردید؟ خب دین اون پیغمبر خاتم که از اولش با کشتار و شمشیر و راهزنی و زن دزدی همراه بود که؟ شماها پیرو کدوم پیغمبرید؟ بعد این پیغمبر جدید شما نظرش راجع به وقایع اخیر چی بوده من کجا برم فتوای و حکم و نظر این دین مهربان شما را در خصوص این جنایت ها بخونم؟

نمی دونم قانع که نشد بی شک منتهی پیامم را دید و به تخمش انگاشت!

بگذریم. اصلا چی می خواستم بگم.

امروز بدّو بدّو اومدم که یک نمونه تازه درست کنم. دیروز در اولین روز کاری سال 2023 همون سر ظهر یک ایمیل به خانوم چی زدم و آب پاکی را پاشیدم تو صورتش که این راهی که تو داری منو پیش می بری جواب نمی ده به این دلیل و این دلیل و این دلیل! گرافهای شاهد را هم از مقاله ها آوردم که نگه تو بلد نبوده ای لابد اشتباه کرده ای! عصری رفتم که صحبت کنیم راجع بهش، هنوز دم در بودم گفتم نوشته ام خیلی ناامید کننده بود نه؟ دیدم می گه بار اولت نیست که نظراتت ناامید کننده است!

خخخخخ

گرچه هر دو خندیدیم منتهی حرفش، مثل خنجری در قزافی گاه من نشست! نه چون اون گفت، چون حقیقتی را بهم یادآور شد! چون آینه ای گرفت جلوم که زشتی خودم را دیدم!

خب چه کنم. یادمه یکبار تو شرکت یک گزارش از همین همکارمسلمانمون دادند به من که بخونم. ماجرا این بود که تو سیستان باید یک سد خاکی می ساختیم. بعد گویا اونجا اصلا خاک نیست. یعنی یک عالمه چاهک که زده بودند که ببینند چند متر خاک هست تا به سنگ برسه، بعضی هاش همون اول سنگ بوده، بعضی دیگه ها مثلا بعد از نیم متر. سنگ سنگ بوده است! بعد این یابو هم پروژه را رد نکرده بود و کار داشت پیش می رفت. من تو نتیجه بررسی ام که به مدیرمون نوشتم، نوشتم در محل این پروژه به جای استفاده از ماشین آلات متداول خاکبرداری باید با جارو و خاک انداز دنبال خاک گشت!

آقا اینقدر به این زور اومده بود، اینقدر بهش فشار اومده بود، که با اینکه خیلی چیزها را هضم می کرد، اینو به روم آورد 😊

خب من هنوزم از یادآوری جمله بندی ام به اون بابا تو کونم عروسی است (خدمت باشیم!) منتهی، در خصوص این خانوم بحث اینه که من تسلط زبان ندارم و جملاتی که انتخاب می کنم گاهی بی اینکه بخوام، سوزاننده می شه، بد جور! زغال می کنه اصلا!

بگذریم.

ایده ای که داشتم را صبح رفتم آزمایشگاه و نشد که پیاده کنم. دستگاه مانور کافی نداره و نمی شه. حالا منتظرم بیاد راهکار بهم بده ببینم چه کنم که بتونم نمونه ام را بسازم.

همین.

نه بابا چی چیو همین؟

اصلا اومده بودم از فلافلم براتون بگم!

از فلانم نه ها، از فلاااااااافلم!

فلانم گفتن نداره دیگه. از هارت و پورت افتاده. حالا یا سنم رفته بالا، یا استرسم، یا کلا عقل به کله اون رسیده که اینهمه هارت و پورت بیخوری برا چی بکنه وقتی عایداتی نداره؟ ول کرده! بگذریم. بریم سراغ فلافل.

باری. جونم براتون بگه که ما سری قبلی که فلافل درست کردیم صرفا نخود چرخ شده سرخ کردیم. شاید پیاز هم زده باشم بهش یادم نیست. مشکلش این بود که بسیار سفت شدند. عینهو چوب. یک جوری که باید برنج می پختم اینها را می ذاشتم رو سر برنج تا از بخار برنج جذب کنه و دندونمو نشکنه! اینقدر فجیع.

از اونجا که کار نیکو کردن از زیاد کردن است، البته با چشم باز و با تفکر به علل نارضایتی سری های قبل، این سری یکم یوتیوب نگاه کردم، از آبجی بزرگه و از دختر داداش هم سوال کردم که البته بعد از پخت جوابهاشون رسید و من باز خر خودمو روندم منتهی، این ترکیب اینبار جواب داد!

یک سیب زمینی را آب پز کردم. این شاه کلید مساله در نرم کردن محصول و در به هم چسبوندن خمیر بود!

بعد تو مخلوط کن (حال کردید من مخلوط کن دارم! خخخخخخ. خریدم 40 یورو! یک تجربه بود در اصل بیش از یک ماشین آشپزخونه! باید با گنجایش زیاد می خریدم که بلد نبودم و خر شدم. شما برا جهازتون هرچی می خرید بزرگ باشه و حجیم! اصولا زن از مچ پاش تا قابلمه جهازش خوبه کلفت و بزرگ باشه! کله اش نه ها! کله کوچیک بهتره و رون هم کوچیک منتهی بقیه چیزها، بزرگ! گاز ده شعله، یخچال فریز بزرگترین سایز، همین! )

برگردیم به بحث.

باری، اول تخم گشنیز خرد کردم. بعدش نخود خیس خورده را افزودم. کم کم اون سیب زمینی پخته را هم. مخلوط کن من کوچیک است و ناچار شدم چندین سری بیارم بیرون و بذارم توش تا نهایت این مصالح به هم ور شدند!!:

نخود خام ولی خیس خورده،

سیب زمینی آب پز شده

پیاز

سیر

تخم گشنیز و زیره سیاه و زردچوبه و فلفل سیاه و نمک و برای سبزی هم چند فلفل قلمی سبز را ساطوری کرده افزودم.

همچین که این مخلوط کن می چرخید این سیب زمینی عینهو چسب قشنگ عمل میومد بعد که مصالح یکدست شد بالاخره گذاشتم تو یخچال و به مدت دو ساعت که اون تو بود، خودم رفتم کلاس رقص!

این بخش مهمه یعنی شما هم باید طی مدتی که مصالح عمل میاد اقلا یک ساعت کونتونو بچرخونید و هورا بکشید و بپر بالا کنید و اگه احیانا خانومی بود اطرافتون که مجوز داشتید ازش، تمام طول اون ساعت نگاه کونش کنید که البته اونم نباید ثابت باشه و مدام باید کونشو بچرخونه براتون! حتما هم هشت ا نگلیسی تو هوا بنویسه با باسن!! خیلی خوبه!

خلاصه بعد از این مدت ملات مزبور را در روغن زیاد سرخ کنید! هم نرم می شه هم خوش مزه!

با خیارشور خانگی حتما میل شود! دکّونی فایده نداره ها گفته باشم! خانگی!