ما هییییچ، ما نگاه!
کف شهر بودم،
رفتم از این آسیایی ها خرما بخرم. کیلویی 14 یورو...
یک چاقالهایی، گل دستشون بود،
ولنتاین😄
دسته گل قشننننگ ندیدم راستش، همه گل بودند، یک دسته گل بیخ هم. یک خانوم مسنه هم یک شاخه رز قرمز داشت، و نهایت یک پسره که یک جوری با خجالت، گلش را پشت رونش قایم میکرد و راه میرفت...
یک تک گل زرد شیپوری بود، تتمه اش را ندیدم، ولی، خیلی معذب بود طفلک...
ما هم که یوووووول! 😄
رسیدم خونه چغندر گذاشتم بپزه و برنج خیس کردم و بعدها، جوجه کباب کنم...
امروز ناهار نداشتم، بد هم نبود راستش. یک تغار سالاد بردم. مایونز. کلم قرمز. پیاز، خیار، گوجه...
یک نون پنیر گردو کره خیار مفصل هم برا احتیاط...
کافی بود خدایی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 22:33 توسط مسیح
|