زانوی چپم درد میکنه،
یا از پیری است
یا از کفش نو
یا ورزش!
یحتمل سومی باشه. کاری که دییییر شروع کنه ادم، چه ازدواج باشه، چه زاییدن، چه عاشقی، چه رقاصی...
هرچیز به وقتش خوشه.
دیشب رسیدم اتاقم. امیر همسایه پیام داد میای بریم فلان مرکز خرید؟ پرسیدم چه خبره. گفت دلم گرفته! ما هم که دلداااااار، تازه پامو شسته بودم، خشک کردم باز لباس پوشیدم، بردمش با ماشینش(!) راه رفتیم...
فکر کنم حالش بهتر بود وقتی برگشتیم.
بیچاره آدمیزاد و تنهایی و غربت...
یک آبکش فلزی خریدم، یک مجموعه ظرف پلاستیکی آشپزخونه، دوتا شیشه دردار برا ترشی. شام هم من میت بال یا کوفته قلقلی خوردم اون پیتزا... هر نفر گمونم دو و نیم یورو! تازه با قهوه و دسر😄
من خونه میخوام، اینجوری نمیتونم جهاز بذارم. سرچ گردم بانک 81000 یورو بهم وام میده! ماهی 400 پس میگیره، 6.6 درصد بهره. عددش کمه، نمیرسه به خرید حتی نصف خونه...