کارناوال
رفتم کارناوال...
اواخر، خیابون بوی آبجو میداد...
خانوم مون اون وسط طبل میزد و عجیب شکل مارمولک شده بود!! قدش کوتاه بود، فقط میشد کله اش را دید که تند تند اینور اونور را نگاه میکنه و همه را زیر نظر داره...
ملت، همه بلد بودند اهنگها را، پشت بلندگو رو نیسان پخش میشد، طبل و باقی ادوات موسیقی را راه میبردند و میکوبیدند و همه میخوندند و میرقصیدند، چیزی شبیه عاشورا ولی همه بیخ هم، بی تماشاچی، اغلب بطری ای به دست یا هر چند نفر یک چرخ خرید یا یخچال دنبالشون بود پر از ابجو، گاهی شراب قرمز. لباسها مختلف، مردهای زن پوش، زنهایی که کوله روی سوتین انداخته بودند و میرقصیدند! حتی یک دختره سوتین توری تن کرده بود بعد روی سر سینه و هاله سینه هاش چسب زرد رنگ زده بود! پرچمها و چترهای همجنسگراها هم که به هوا و نرینه هایی که از هم لب میگرفتند، بچه های داخل کالسکه با مادرهایی که لباس عجیب تن کرده بودند...
جالب بود!
بفرمایید شام. کباب دیگی با عطر زعفران!