زمانی که ادمها بفهمند، خوشبختی در جمع به دست میاد، اون روز جامعه ما درست میشه. الان شاید خیلی ها فکر کنند اگه دستمان رسید فلان چیز را بالا بکشیم، فلان چیز را اختلاس کنیم، برداریم برا خودمون، بعد،
بعد باید اینو منتقل کنه خارج،
تمام وقت خودش داخل با ترس و دلهره زندگی کنه و دنبال اضافه کردن چیزی باشه که بهره ای ازش نمیبره. شما فکر کن قالیباف ده تا ویلا تو ترکیه داشته باشه، خودش شب باید تو تهران بخوابه! هوای تهران را نفس بکشه... این خوشبختی نیست این خریت برای نسل بعد است که بی شک غرق در لذات زندگی توی میمون را حتی به یاد هم نمیاره! پس برای کی؟؟ قدیم زیاد دیده بودم قاب عکس یک پیرمرد گوزویی را که یک جای بلندی از مغازه ای اویخته باشند. پدر یا پدر بزرگی بود که اون صنعت را ولو صنعت طبخ نان لواش، برای اولاد به جا گذاشته بود منتهی، کسی از شما حتی یک درصد احتمال میده فرزندان فلان آیتالله تاجر یا همین محمدباقر سارق، دلشون بگیره عکس این میمونهای روسیاه را رو میز کارهای شرکت های تر و تمیزشون بذارند؟؟
عمرا.
شما فرض کن الان وضعت خییییلی خوب باشه، بهت میچسبه یک منقل بذاری تو حیاط کباب بپزی؟ زهر مارت نمیشه که بوی این کباب را چه گرسنه ای خواهد شنید؟؟
اینه که ادم وقتی خوشبختی را مزه میکنه که محیط اطرافش هم این طعم را به نوبه خودش بچشه.
برا جماعتی میگم که پا تو خون همشهری و هموطن خودش،میذاره که پیشرفت کنه. نه عمو، میبازی، بد هم میبازی...