شماره حساب فلان بانک دارغوز را می خوام که تازه بزنم شماره شبا ازش پیدا کنم که بعدش تازه ...

گاهی اوقات فکر میکنم که خیلی چیز از دست دادیم. ارزش پولمون که همیشه و همه اش تو بانک بود، میراث مرحوم بابام،

بعد یادم میاد که ما خرده پا بودیم تازه! طرف صاحب کارخونه ماشین سازی بود، انقلاب که شد مسلمانان حمله کردند اموالشو بردند، ضبط کردند، خودش رفت آلمان فکر می کنم، ساااااااااالها بعنوان کارمند باری یک کارخونه ماشین سازی کار کرد! آدم بزرگی بود که هیچوقت نشنیدم به خودکشی فکر کرده باشه! می دونید.

خیلی ها. می گن باد آورده بود و دردشون نیومد، ولی نه اینجور نیست. درد داره واقعا. همونقدر که هاپولی کردن ثروتهای قلنبه به اسامی مختلف برای مسلمان حریص طماع حرامخوار لذت داره و عین آب شور اشتهاشو بیشتر می کنه، برای کسی که از دست میده درد داره منتهی،

درد ما، خرده پاها، در قیاس با خیلی ها، هیچی نیست. هییییییییچی نیست...

بگذریم 

همیشه یک فایل داشتم که پسووردها و شماره حسابها و سایر شکرخوری های مرتبط با بانک توش بود. نمی دونم کجاست. مهم هم نیست زیاد.

به خواهرم گفتم شماره شبا ات را بده پول بریزم فلان کار را بکن، نمی دونم چشه، هیچ مدلی حاضر نشد شماره شبا بده!! رفته سایت بانکمو پیدا کرده صفحه ای که باید شماره شبا استعلام بشه را برام فرستاده می گه اینجا رو شماره خودت شبا بگیر. کارتم  پیشش هست و راستش، نمی فهممش! گاهی فکر می کنم زمان که گذشته و ندیدیم همو، یک چیزهایی بینمون تغییر کرده انگار. چشونه ملت؟ خل شده اند؟!!

مهم نیست. حرف حدود سی میلیون تومن پول است که فوقش له می شه می ره. چکار کنم دیگه نمی شه که زورش کنم.