جشن دیشب را دوست نداشتم زیاد...
عصر، یک جعبه شیرینی خریدم، چندتا لیوان یکبار مصرف،دستمال کاغذی و یک بطری آب انگور.
قرار بود هرکسی شام ببره با خودش و من اینها را میبردم. تجربه نشون داده بود غذاهای من به لحاظ حجم حداقل، رقابت را میبازند. البته دکور و قیافه را هم.
اغلب کیک و شیرینی اوردن. الویه و سالاد ماکارونی هم. چیپس و...
...صدام زد گفت ته چین پختم دور بودی بهت نرسید ولی حلوا گذاشتم سر فلان میز...
عاااالی بود! شیرازی پز!!
باید ببینمش ازش یاد بگیرم.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 15:39 توسط مسیح
|