رفتم قدم زدم،
تنهایی.
پیر شده ام.خسته شدم. تا آخرش که لب اقیانوس بود هم نرفتم. یک خیابون قشنگی پیش اومد که منحرف شدم توش و خلاصه سیزده ما ختم به خرید گوشت گوسفندی گشت! الان درحال طبخ خورشت قیمه ام، جاتون تهی...
به برنامه های تحلیل سیاسی گوش میکنم حین کار. همیشه به نظرم میاد تجربه انقلاب، اگر چه ویرانگر، منتهی ایستگاه ناگزیری بود سر راه این ملت. سر بلوغ جامعه ما. اینکه نسل جوان شماتت کنه که پس شما کور بودید، خر بودید،... این منطقی نیست. یک مثال میزنم. الان به هر کدوم این نسل مدعی. من و شما و حتی کوچکترها، به هرجدوم بگی کلاس اول ابتدایی واقعا اونقدر سخت بود که تو یک سااااال از بهترین سالهای عمرت را صرف اون کردی، نمیگه چرا من اشتباه کردم! با اینکه الان نخونده. میتونه همه ازمونهای اون کلاس را با نمره کامل پاس کنه، ولی، هیچکس معتقد نیست وقتش تلف شده و باید فوقش دوماه همه اونها را میفهمید و میگذشت به مقطع بالا...
هزینه ای غیرقابل باور برای اموختن الفبا!!! برای هیچ! گیرم کلاس اول را بگیم خب پایه بوده دوم هم هحینطپر ولی خداوکیلی تو کلاس سوم و چهارم، بچه تیزهوش بی دغدغه، باید یک ساااااال توقف کنه؟
جامعه هم اگه امروز درست امتحان میده، سر اون توقف ها و هزینه هاست، باشد که ترک تحصیل نکنه و به بار بشینه...