دیشب، خواستگار داشتم!
😊😊
گفتم پز بدم بهتون!
دوست خواهرم، خواهرشو پیشنهاد داد!
گفت مثل خودم خییییلی دافه!
😂
.............
😔 غمگین میشه آدم، میدونید...
این ابله، برا اینکه نشون بده خیلی خوشمزه است، شوهرشو داشت با ماشین زیر میگرفت! همینقدر احمق، همینقدر خر!
من نمیدونم همنفسی با یک خر، گاییدن کوس یک خر، ساختن کره خر، چه کمالی داره، چه لذتی داره...
گاهی، با ادمهایی تو خیابون قدم زده ام که بهم احساس افتخار داده اند...
خدا شاهده تو همون خیابون با کس دیگری بوده ام، اونقدر احساس شرمندگی و حقارت کرده ام، که از خیر چهار روز سکس گذشتم و تو همون میدون با طرف خداحافظی کردم و رفتم...
و اینها، بی ارتباط به قیافه، سن، زادگاه، تحصیلات و... بوده همه...
شخصیت،
شخصیت!
بهش گفتم با این سن من یک زن کارکرده پوسته هسته گرفته با دوتا بچه از آب و گه در اومده بیاب!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 14:11 توسط مسیح
|