پریروزها فکر کردم احتمالا این خانومه خیلی براش فرقی نمی کنه دستمالی که می کشه، قبلش به کجا کشیده شده است. لذا فکر کردم خودمم دستمال مرطوب بخرم که پشت سرش، بعضی جاها را ضد عفونی کنم. امروز، به هوای این طرح معقول، رفتم سمت قفسه که دستمال مرطوب بردارم، یک لحظه به نظرم رسید اگه نوار بهداشتی باشند چی؟ من که نمی دونم! دیگه بی اینکه دست بزنم یکم کورمال کورمال نگاه کردم و روی یکی دو تا بسته ها نوار بالدار را تشخیص دادم و یواااااش دور شدم از مکان!
چه کنیم ای وی؟ شاید بهتره الکل یا شیشه پاک کن معمولی بخرم! تصور کن یک قوطی نوار بهداشتی مثلا خریده بودم! خخخخخخ
پائولا را توی آشپزخونه دیدم. بهش گفتم پیامهای منو نمی بینی رو واتس آپ؟ گفت نه، خیلی پیام دارم همه دانشجوها و همکارها پیام می دن نمی رسم. به نظرم رسید داره راست می گه چون همون بار اولی که بهم شماره داد هم یک دنیا پیام نخونده داشت و اسامی مختلف را رد کرد. خر تو گوشی اش می زایید! خب، منم به طبع گفتم باشه. ولی به وضوح می شد دید که داره بال بال می زنه یک چیزی بگه و نمی تونه! یک ترکیبی از نارسایی زبان و لغات و شاید سوالاتی ذهنی که آیا باید بگه یا مثلا زشته. تهش هم نگفت! غذاشو گرم کرد و خدافزی کرد و رفت!
یعنی میگم نوار هم خریده بودم یکی نبود که بشه بهش بدم! باید بجا سفره پاک کن ازش استفاده می کردم لاجرم!
عیییییییی!