يادم افتاد به رويا كه پولمو خورد!

پولهاي درشت تري را تو اين مدت خرج كردم، و دردم نيومد، منتهي، اين بشر سر من كلاه گذاشت! هرچقدر هم بهش گفتم، به تخمش حواله كرد! بگم خير نبينه؟؟ خب نگفته، خير نديده، من چي بگم كه منو عامل همه بدبختي هاش حساب كنه درحالي كه لابد منش و روشش اين بوده مه به اين روز هم گرفتاره! نه فقط اون، باقي مردم! كسي خوبي كلشته و بدي برداشته؟ اگه اينه حتما يك شب كه حواسش نبوده كسي رفته تخمشو دست زده! حتما عوض كرده! وگرنه مگه ميشه خوبي بكاري، بدي برداري؟

ميشه؟

آره، ميشه!!

خود من در همين جريان رويا نصف شب كه پول نداشت هزينه درد دندون شوهرش كنه، براش پول جابجا كردم! نه ربا بود نه چشمداشت! از روي آدميزادي، قرض دادم! الان سالهاست گوشه ذهن من عفونت اين خيانت، آزارم ميده! من خوبي كاشتم، بدي برداشتم!!!

چرا رويا؟؟ تو چرا اين كار را كردي با من؟ ترور اعتماد!؟ ميدوني چقدر بعد تو ادم حسابي هايي مشكل داشتند و من ميتونستم رفع كنم و صرف تجربه توي ميمون، نكردم، و بعدها چقدر حس بدي داشتم از اين بي خاصيت بودنم؟

چرا؟؟!

بخش دردناك ماجرا حالا اينجاست كه اين ادم الان حتي بخواد هم، نميتونه ديگه جبران كنه! اينه كه عذاب جهنم تو همين دنيا همراه ادمهاست، همينه! هم منو داره اذيت ميكنه، هم خودشو، كاري هم ازش بر نمياد، الي الابد!

آدم كه شديم، زندگي هامون بهتر ميشه! درست عين اون بوزينه هاي سال ٥٧ كه الان هيچكدوم گهي كه خوردن را گردن نميگيرند، نه به زبان نه عمل، و طبعا روز به روز بدترشون ميشه! اما يك روز كه شهامت پيدا كنند به خطاي خودشون اعتراف كنند و پا در مسير جبران بذارند، مسايل رو به درست شدن ميذاره كم كم.