خيلي وقتها شناخت ادمها، يعني دانشتن در موردشون، كنكاش زيادي لازم نداره، كافيه ادم گوش باشه، خودشون اعتراف ميكنند به هزار سر مگو.

يك كسخلي از نميدونم كدوم گوري تو آفريقا پا شد اومد اينجا. عربي بلده و ظاهرا فرانسه. همون كه گفتم تمام مدت تو پله اتوبوس واحد سرپا ايستاد تمام مسير.

چند روز بعد صبح هم مسير شديم! عجيب بود چون هميشه ظهر ميومد فقط، يكم مينشست و ميرفت. اون روز هم دم دانشگاه خدافزي كرد و رقت و اصلا نيومد اتاق! اين گوساله، يك پسر جوون است با دنداني كه از دست داده و بي نهايت گيج. اونروز تو اتوبوس از من پرسيد مجردي يا متاهل، بعد در حالي كه قننننند تو كونش آب ميشد از مجرد بودن خودش ابراز شادي كرد، زياده مشعوف! اونروز فكر كردم اين از همون حرفهاست كه ميشه كنه طرف را باهاش شناخت! پول نداره خرج شكمش كنه، ميگه زن بوميده! تو كه راست ميگي!

شبها، گاهي نيم ساعت، سر پا تو راهرو يك دختره را لاي در اتاق دختره به حرف ميگيره، اونم مسلمانه و زر زرو، مدتها مزاحم همه اند، بعد آقا از زن هم بدش مياد، كره خر!