ممد رضا مجاهد
عجب
عجب!
عالي پيام، هالو، مياد ميره تو تجمع پادشاهي خواه ها،
تمايلش چيه؟
ضد پادشاهي خواه ها!
ممد رضا، تو هالو نيستي اخوي! هالو ماييم! تو كسي هستي كه كون دادي براي حفظ نظام مقدس! تو يك مجاهدي! يك جانباز! زمان روشن ميكنه كه دشمن انگشتت كرد يا دوست، منتهي برادر،
يكبار، بشين با خودت خلوت كن، ببين چه كردي!
ببين ادله ات چقدر سسته، حركاتت چقدر غيرقابل توجيهه!
ميدوني ممد، كيي تو را به اسم يا شهرتت دشنام نداد، به فعلت دشنام داد و به فول معروف كه ميگن تو فحش را بنداز، صاحبش بر ميداره، تو برداشتي! درست هم برداشتي!
خواستم بهت بگم يك ايران اون فحش را بلند يا به نجوا، تكرار ميكنه! جا نموني! بردار...
ظهر از شدت خواب كلافه بودم، داشتم فايلمو خواب ميكردم ختي! بلند شدم اومدم خونه...
بين راه چنان باروني خوردم كه كفشهام پر شد از اب، همه لباسم چسبيد بهم، و تا بيضتين شريفين هم حتي خيس شد از آب...
روزنامه تپوندم تو كفشهام...
مامانم زنگ زد، به شددددت غمگينم كرد! به شدددددت! كسي نپرسه چرا... لعنت به هر كدوم از من و شماي در قيد حيات كه وصيت نامه تنظيم نميكنه...
ملكي را اجاره داده اند، همسايه هر روز زنگشون ميزنه، آخرين بار گفته تو ملك شما ترياك ميكشند! گويا خودش نيم بها طالب اونجاست و ما، آدمهاي بي پناه... البته هميشه هم بي ربط نگفته بايد بگم اينم...