ما ميگيم، و اصفهاني ها هم ميگن، شايد شما هم بگيد،
كسي كه منع ميكنه پاشو از آستانه بالا و پايين نميذاره!
يعني كسي كه چيزي را در بقيه نكوهش ميكنه، دقيييييق به همون مبتلا ميشه!
تقريبا از قوانين خلقت است به نظر من. تيوري من در خصوص خداي كوني، يعني خدايي كه كارش اذيت كردن بنده ها است، كااااملا اينو تاييد ميكنه و صد البته اين واقعيت كوني بودن خداي منو تاييد ميكنه. با خداي شما هم نه كاري داريم نه حرفي .
با خودتونم نداريم حتي، نكبت ها!
باري،
داشتم فكر ميكردم ادم وقتي از يك خصلتي بدش مياد، اينجوري نيست كه مثلا از خربزه بدش بيا! مدل و مكانيسم فرق ميكنه! از خربزه اگه بدت بياد كلا يادت بهش نيست تاااا اگه جايي ديدي اش، اگه گذاشتن جلو ات، يادت مياد و همون موقع بدت مياد و تمامه ماجرا منتهي، مثلا اگه از دروغ گفتن بدت بياد، اين مدااااام تو ذهنت هست. عين دانه كشت شده، هر لحظه داره تو روح و روان تو ريشه ميكنه و بحثش بازه برات. به انوااااعش فكر ميكني، اقسامشو تو افراد مختلف كشف ميكني، به همه چيزش فكر ميكني جوري كه تو كروموزومت حتي حك ميشه بعد ييهو چشم باز ميكني مثلا يا عاشق يك دروغگو شده اي، يا اون ژن معيوب را تزريق كردي و شدي پدر دروغ مجسم!! بچه ات ميشه يك جونوري كه به انواااااع مكانيسمهاي دروغ گفتن تسلط ذاتي داره! چون باهاش ساخته شده! عجينه باهاش! ميدونيد؟
فاميلي داشتيم ماشين داشتن براش ارزو بود، يك زن متمولي گرفت و از ميراث پدر زن پرايدي خريد منتهي، بچه اي كه ازش در اومد هم عاشق ماشين بود بسكه باباي هيچي ندارش به ماشين فكر كرده بود و همون كه گفتم تو نطفه نجسش حب ماشين جا گرفته بود. بغض به هر چيزي هم شبيه حب به چيزهاي ديگه نهادينه ميشه!
اينه كه نظافت درون حتي از نظافت بيرون هم مهمتره! شما بيرون فوقش پشمتو نميزني بو ميگيري ممكنه يكي از همون بوي تعفن آدميزادي ات خوشش بياد منتهي وقتي تعفني را در نطفه و يا تخمكت پرورش داده اي، اونوقت ديگه كثافت تو بعد از خودت هم به جا ميمونه و خلق را آزار ميده!
هشتك مرتضي مطهري!
هشتك امام خميني!
هشتك انيسه!
هشتك خزعلي!
هشتك ولايتي!
هشتك همه، حتي شما. وست عزيز!