جهان دیده
فونت نصب کردم!
داشتم خفه می شدم! باید حرف بزنم!
تنهایی، آدمو دیوانه می کنه. از وقتی گوشی نامردم به نت وصل نشد همون کوره سلام علیکی که به بعضی ها داشتم هم قطع شد. تازه این تتمه چیزی بود که از زیر دست آخوند پدرسگ در اومده بود وگرنه که مدتهاست بخاطر نیم پز شدن قورباغه ها دیگه نمی شد با کسی ارتباط بگیرم. خواهرم ماههاست نتونسته به نت وصل بشه. نه که نشه، حوصله فیلتر شکن و قر و قنبلیهاشو نداره طفلک.
بماند./
امروز چمعه است و حسن به مکتب آمده. مایارا پس فردا می ره سواحل آلبانی! سفارش گلدونهاشو به من کرد...
در تلاش برای پیدا کردن خوراک سلامت، دیشب کانال یوتیوبی قشنگی پیدا کردم. داروین تکامل فرگشت را ازش گوش دادم، بعدش آفرینش یا فرگشت را و امروز صبح درباره کانت و فلسفه اخلاق. کانال آوای فلسفه یا sound of philosophy را روی یوتیوب اگه تونستید بشنوند هرچند، تاریخ تکرار شده و امروزه حاکمان جهل و جنون نه فقط پیشنهاد می دن پنبه تو گوشتون بکنید که خودشون پنبه تو گوش خلق تپونده اند. واقعا بی حیایی حد و انتها نداره!
باری.
از امروز بگم. اتوبوس و دختربچه هایی که از یک دنیای دیگه اند!
خانواده چهار نفره بود. مادر، دو تا فرزند خردسالش را مدرسه میبرد و پدر، یا دوست، هرکی، ایستگاههای بعد تری پیاده می شد...
به ایستگاه که رسیدند مادر و بچه هاپیاده شدند. دنبال صدایی می گشتم که دورگه شده بود از حرف نزدن و خشکی گلو. دختر بچه درحالی که پیاده می شد داد می زد بوآ ترابالیو...
بعد شروع کرد برای باباش دست تکون داد. فوری تغییر وضعیت داد و قلب نشونش داد و یک لحظه با تمام وجود زبونشو در آورد!
قشنگ می شد حسّ مثبت و تعلق خاطر و محبّت دخترک را لمس کرد. و من یادم افتاد به نظریه ام که بااااارها برای شماها گفته ام و هنوز برخی ابالهه از بین شما قبلوش ندارند!
ماجرا اینه که یک چیزهایی از یک جایی به بعد به ضد خودش بدل می شه. تو خیابون اگه به کسی بگید فلانم به فلانت، فحش است. دعوا می شه. منتهی وقتی با کسی نزدیک می شی، هرچقدر صمیمیت بالاتر می ره می رسید به اینکه نه فقط می گید که انجامش می دید و مبالغه هم توش می کنید منتهی هر چه بیشتر فشار روش می ذارد از قضا محبت بیشتر را تداعی می کنه!
روشنه؟
آنچه گفتنش دشنام ناموسی است، انجامش منتهای محبت است. وقتی یک نری برای ماده ای شق می کنه، فقط یک ابله می تونه بگه وای به من جسارت شد! نه این جسارت نبوده ازقضا جوشش محبّت طرف بوده که به اون زبان داشته بیان می شده چون زبان و کلام و حتی لامسه و ماچ کم میاورده براش که ابرازش کنه. درست عین دختر بچه ای که گفتم با کلام با دست و حرکات حسّ قلنبه ای را می خواست بیرون بریزه که نمی شد، گنجایش و ظرفیت نداشت کلامش و در یک ناخودآگاه در حالی که کونشو می ده عقب و کله اش را میاره جلو دهنشو اندازه غار باز می کنه و تا جاااااایی که می تونه زبونشو میاره بیرون، با چشمان بسته...
هم فرستنده تخلیه می شه،
هم گیرنده شارژ کامل می شه
در این بین یک خاله مدرسه ای نکبتی هم هست که بره فونت نصب کنه که بنویسه واه واه بچه های این دوره ادب را قی کرده اند...
آخ راحت شدم!
ترازوی آشپزخونه ندارم. برداشتم ظرف و نمک آورده ام که ببرم آزمایشگاه میزان نمک برای درست کردن آب نمک سه تا چهار درصدبرای ساخت خیارشور اندازه گیری کنم. یوتیوب کانال یامی گسترونومی، آقای مهیار و آموزه های بسیار غنی و با ارزشش را ببینید. از جواد جوادی که هیچ، از نواب هم به مراااتب بهتره چون فقط درد شکم نداره. عالیه این مرد جهان دیده...