پشم سینه
کاش اینجایی که ما هستیم، یکبار دیگه کرونا میومد!
خسسسسسسسسسسسسته ام!
حس بازنشسته بودن دارم! می خوام بمونم اتاقم، هی بخوابم هی پاشم یک تدارک برا شکمم ببینم بخورم باز بخوابم!
مطلقا حال کار کردن، ندارم!
می شه کرونا بیاد،
منو ببره این سری هم!
سینه ام سوزن سوزن می شه از دیشب! پشماشو که زد، هی نوک نوک فرو می ره تو پوستم، می خاره، اذیتم. بگو مرض داری زن! خب بچسبون رو پشم و پیله ام!
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 11:0 توسط مسیح
|