به نظرم می رسه که آدم، گاهی باید از خودش خجالت بکشه!

فرق نمی کنه سن و شغل و جنس و قد و مالش چقدر باشه، هرچیزی که باشه، همیشه، می شه و باید که خجالت بکشه!

من تمام دیروز تقریبا، مشغول بودم به نرم افزار آر. چون باید گزارش بنویسم، می خواستم تمام فاکتورهایی که روی نمودارها هست را از اول کار تنظیم کنم که یکدست بشه تو گزارشم. سایز و فونت و رنگ و زاویه چرخش و باقی مشخصه های اعداد محورها و راهنما و عنوان و الخ.

الان، دو سه دقیقه است که حلّش کرده ام. قبلش، نصفی از کلیپ مسابقات میکروماوس را نگاه کردم! یک مسابقه هوش مصنوعی. ملت رباتهایی ساخته اند در حد سکه رایج مملکت، اینها را تو یک شبکه راههای تو در تو می ذارند و قراره این موش عزیز به کمترین سرعت به نقطه هدف برسه. بعد اینها را که نگاه می کنی از خودت خجالت می کشی که بقیه کجا هستند تو کجا. نه که اونها کون فیل می ذارند ها! از قضا وقتی گوش می کنی ببینی چه الگوریتم هایی به کار برده شده می بینی اینها را بچه دبستانی هم شاید بدونه. اصلا دشوار نیست فقط یک فکر باز می خواد که اون الگوریتم را ببینه، و بعد دانشی می خواد که اونو برنامه ریزی و پیاده کنه.

خجالت آوره!

به خودتون بیاید شما هم! فرق نداره رئیس یک مملکتی، با بقیه دنیا که ندیده ای خودتو قیاس کن، اگه چمیدونم باغبون کسی هستی، به راندمان گلخونه های بزرگی فکر کن که یک فسقله جا گرفته اند اما غذای یک شهر را تولید می کنند! همیشه، همیشه جا برای بهتر شدن هست!

عه اومده بودم چیزی دیگه بگم ها!

اومده بودم بگم دلم می خواد بازنشسته بشم! خسسسسسسسسسته ام! البته الان با این تریاکی که کشیدم دیگه نه! الان دوست دارم کار کنم!!

ولی خوابمم میاد. یعنی تنبلی ام هم میاد نه خواب!