بشقاب
رفتم خرید، خیلی جاتون خالی بود!
یک بشقاب استیل خریدم. از اینها که تو غرب وحشی توش خوراک لوبیا می خوردند!! چهار یورو. جزو وسایل کوهنوردی بود. حالا بعدها ببرم بذارم سر شعله و نچسبش کنم. حال داد پروسه سیزنینگ کردن ظروف استیل. واقعا تا بالای نود و پنج درصد، نچسب می شه ظرف.
بعدش رفتم یک فروشگاه لباس. دو تا تی شرت خریدم برای خودم. سفید منتهی آرم دار که با زیرپیرهن فرق کنند. کلی هم شکل و نقاشی روشون هست. فکر کنم دارم می شم شکل این پیرمردهای جلف که مثلا با ریش سفید می رقصند! نمی دونم. ولی دوست داشتم، خریدم! عین اسب هم خرید می کنم یا نمی خرم سالها، یا وقتی از چیزی خوشم بیاد دیگه بر می دارم. جفتش سی یورو شد. کلی تخفیف داشت وگرنه گمونم پنجاه و پنج یورو باید میدادم.
بعدشم رفتم سوپری از رب گوجه و سیب زمینی و بیسکویت و مسواک و میوه و قهوه هرچی به چشمم اومد برداشتم!! خدایی میوه نباید می خریدم ولی دلم خواست. الان چندمدل میوه دارم! باید درست تر خرید کنم که هم تازه تازه بخورم هم انباردار نشم. بهرحال دلم خواست خریدم!
کلا حالم خوب بود. می خواستم یک بلیط بخت آزمایی هم بخرم دیگه پول خردم کم بود. بیست سنت کم داشتم وگرنه اونو هم خریده بودم، ییهو می دیدی همین امشب میلیونر می شدم. خدا کنه بشم. به شدّت دلم خونه می خواد که داشته باشم!