فقر
خیلی وقتها، من منتظر بروز یک شهود ام!
الان دارم بیانش می کنم، ولی خیلی مواقع هست که فکر می کنم ممکنه یک لحظه ای که یک موسیقی ای به گوشم می خوره، یک چیزی می بینم، یک حرفی می شنوم، اون تلنگر، درهای یک جهان بسیار وسیعی را به روم باز می کنه. در واقع انگار یک گردویی تو دستمه که یک لحظه قلقل شکستنش را می فهمم، یک لحظه کلیدشو پیدا می کنم، و بعد دیگه اون مال منه...
من منتظر این هستم، و الان دارم به یک کلیپی از آقای دریابندری روی یوتیوب گوش می دم در خصوص اینکه چطور می شه ملت عکس کسی را توی ماه می بینند، یا نمی دونم درخت را شکل چیزی می بینند، چیزی را تصویر یا تصور می کنند...
دریابندری داره درباره تئوری توطئه حرف می زنه! و لبّ کلامش اینه که هرچه مردم ضعیف تر باشند، ناتوان تر باشند، چیزهای این شکلی پر رنگ تر می شه! کتاب نردبان شکسته را داره ارجاع می ده...
من این ماجرا را در بحث خرید بلیطهای بخت آزمایی دیده بودم. یک موقع متوجه شدم ماهایی که مشتری خرید بلیط هستیم، یکی از یکی داغون تریم!! تازه بعضی ها مثل من از بقیه داغون ترند که بلیط های گرونتری می خرند!!!