رفتم آشپزخونه ظرف بشورم یک تکه ماهی که از قدیم تو فریزر داشتم را بیارم بپزم برای شام امشب و بلکه ناهار فردا،

مایارو اونجا بود،

این زندگی قشنگ زده خوااااااااااهر ماااااااااااادر بچه را یکی کرده ها!!

هیچ خبری از انرژی یکی دو سال قبلش نیست! شده عینهو بستنی چوبی، پاهاش خوبه اما بالا، عینهو بالش مار! پت و پهن و قوز و یک چیز بدی!

به زور وارد بحث می شد و حرف می زد. منتظر است یکی دو ماه آینده ببینه اگه بورسیه پذیرفته شد، دکتری را شروع کنه وگرنه بره دنبال کار.

می گه قیمت خونه یک خوابه و دو خوابه یکی است و اگه خونه بگیریم هیچی دیگه نمی شه پس انداز کنیم.

گفتم پس ما چی بگیم!

واقعا ها، انگار هیچ راهی برای اینکه ما پولدار بشیم نذاشته خدا! چه کنیم؟! کسی پول اضافه نداره بده به ماها؟ دعاش می کنیم! بعد که مردیم هم همه پولش مال خودش بیاد ببره!

والله!