سلف دانشگاه کمبریج
رفتم خرید،
برنج باسماتی می خواستم. یعنی داشتم دیگه تمام شد، می خواستم بخرم دیگه تخفیف نداشت نامرد!
از معدود چیزهایی است که این روزها موج مثبت و خوبی بهم می ده. همینکه بوش میاد، خاطرم شکوفا می شه!!
سیب زمینی خریدم، نون، چهارتا هلو، یک ذره پنیر کفیر!، یک ریکا که ببرم دانشگاه بذارم ملت استفاده کنند و بیش از همه خودم، رب گوجه و یک کلمبه سیر! چی می گن به یک گل سیر؟ شامل چندین حبه؟ همون.
خیلی شد، اما خیلی هم نبود خدایی. 12.4 یورو یک پاکت پر گرفتم دستم اومدم! پول یک پرس غذای بیرون است! خدا بده برکت. هان راستی باقالی هم خریدم. اولین بار بود. باقالی فریزری درسته. بلد که نبودم ریختمش تو چرخ گوشت یکم خرد شدند پوسته هاشونم کنده شد، بعدم بی اینکه بپزمشون ریختم تو برنج که با هم بپزند. سفت نبودند و محصول قابل خوردن خواهد بود. نمی خواستم خاصیتش را بجوشونم بریزم و تفاله اش را بخورم. شوید پلو شد. باقالی پلو با شوید. نمی دونم همین. فوق العاده قشنگ است رنگش. زردچوبه هم زدم یک رنگ بین سبز و زرد گرفته غذا، عاااااااالی! کاش می شد من یک رستوران ایرانی بزنم اینجا!! واقعا من قراره چه کاره بشم؟ اگه می شد یک مطبخ بزنم که صبح آش آبادان بپزم واسه ملت، ظهر و شب چلوکباب بدمشون، دینم را به فرهنگ ایرانی ادا کرده بودم، یکمش را اقلا!
می کنم آخرش! سلف دانشگاه کمبریج را که دیدم اینقدر ذوق کردم! گفتم ازش قبلا غذاها را قبل از پختن پرس بندی کرده بودند و مثل دیزی، یک عالمه ظرف داشتند که محتوای هر کدوم را می ریخت برای یک نفر! جالب بود. ایده قشنگی بود. خوشم آمد.
برم یکم کد بنویسم.