مگه همیشه چهارشنبه ها اتاق منو تمیز نمی کرد؟

داشتم می خوابیدم که در زد، جمع کردم کلا خوابم ریخت به هم! نمی دونم ماها هم عین خانومها که بوی خاصی ازشون ساطع می شه وقتی برانگیخته اند، بوی خاصی می دم که این می ترسه نمیاد تو؟ دیگه واقعا نیومد داخل تا من جمع کردم رفتم بیرون بعد اومد!! لابد می ترسه یک کاری اش بکنم دیگه. چطوری اینهمه اشتباه می فهمه آخه!

ده یورو هم کارتمو شارژ کردم که بتونم بازم لباس بشورم. بهش گفتم ماشین خراب است و لباسهامو پس نداد گفت باید به من می گفتی من کارت داشتم می کشیدم. گفتم روز تعطیل بود. گفت خب هیچی! خندید! عین غول! با این حساب باید رخت شستنم را هم بندازم روی که اینها هستند! بعد تو همون زمان باید دیگه شورتمو پهن کنم رو به روی کلاسهای ساختمان مقابل! بند رخت خیلی بزرگ و بد بار بود که بخرم با خودم بیارم. دیدما، ولی نمی شد...

دارم لبو می پزم. دو تا چغندر خریدم امروز. قره قروت ندارم که ترشش کنم از شیرینش هم خوشم نمیاد. لاجرم شورش می کنم!