من، دارم می فهمم!

عین کسی هستم که نشسته ام، دارند بهم آمپول می زنند. در حال و در حین چشیدن یک چیزی ام!

دارم، زجر می کشم!!!

از جام بلند شدم، این پسره رو به روم، یک لپ تاب داره یک کامپیوتر جفتشون روشنه و داره یک کارهایی می کنه منتهی، با یک دست! دست پچش به گوشی است، هدفون هم نداره طفلک گوشی را برده سوراخشو گذاشته دم سوراخ گوشش، همزمان یک چیزی را می شنوه...

این، خود من فلک زده ام! انگار که دانستن اینکه الان کدوم حرومزاده چه گهی خورد چقدر معادلات زیست منو بالا پایین می کنه. می کنه ها، منتهی من بفهمم هم هیچ گهی نمی تونم بخورم، ندونم هم همونم! این روزها به مدد شش هفت ماه دنبال کردن رسانه ها دیگه قشنگ می تونم بفهمم کدومشون چه حرومزاده بازی ای میکنه. می تونم دیگه بفهمم این من موش را برای رضای کدوم گربه داره می گیره، اون یکی برای کدوم گربه...

ما، به نظرم، باید بتونیم ببندیم گوشهامونو! این بساط فیلتر کردن به نظر میاد تیشه به ریشه حضرات باشه نه از این رو که عصبانی می کنه ملت را نه از این باب که یک عده ای را از پای این جریانات بلند می کنه و اونها حالا ممکنه کار دیگه ای بکنند! مثلا فکر!