به نظرم رسید که خوبه یکم از لباسهایی که دیگه این فصل نمی پوشم را از تو کمد جلو چشمم جمع کنم نبینمشون.

دو تا چمدون دارم، صندلی گذاشتم از اون بالا آوردم پایین می بینم چقدر سنگین اند! درشونو که باز می کنم، به زور می تونم ببندمشون! پر تا پر هر دو تا لباس زمستونه است!

چه خبره پس! من کی اینهمه وسیله دور خودم جمع کردم؟! مگه من دو روز دیگه نباید یا اسباب کشی کنم برم جایی دیگه یا جمع کنم با یک چمدون، برگردم وطن؟! چه خبرم بوده اینهمه لباس!

حس خفه شدن می کنم!