ساعت یک شب رفته ام ظرف بشورم

دختر برزیلیه تو راهرو با یک پسره غول داره گپ می زنه

نشسته اند و دختره فک می زنه. انرژی اش به آسمونه...

موضوع را نمی فهمم چیه...

تو آشپزخونه این پسره که همکلاسی ام شده، با دو تا مادینه مراکشی عربی بلغور می کنه

موضوع بحث عربه، پیغمبر است!!

خدیجه!

یعنی جوان امروزی اینقدر وقت داره که نشسته خدیجه را تحلیل می کنه! همینقدر تباه!

بعد من می گم خدیجه فکر نکنید فقط خدیجه! لخت خدیجه نه!

خدیجه صلوات الله علیه و نمی دونم صلی الله وسلّم و اینها!