ژولی، از پروپوزالش در انتهای چهارمین سال دفاع کرد!

و چقدر افتضاح!

به طبع یک عالمه نمودار و جدول داشت که خودش می دونست کجا را نگاه میکنه ولی ماها گیج و گم، مات، فقط گوش می دادیم...

ایراداتی که بهش گرفتند هم به نظرم پایه ای بود. از همبسته نبودن نوشتارش بگیر تا عقب بودن از زمان بندی تا خیلی کارهایی که نکرده بوده انگار...

خدا به داد من برسه! چه بر سر من میاد؟!!

دیروز تو تست ها یک چیزی کشف کردم، امروز به فالستو می گم چطور این معجزه را کردی می گه نمی دونم! از تست های اول بود که اون انجام می داد تا من یاد بگیرم. خیلی عجیبه. خیلی زیاد! طبق معمول فهمیدن دلیلش یک چیزی به اینها اضافه می کنه اما برا من نون نمی شه باز! وقت گرفتم که چهارشنبه بازم خودم برم تکرار کنم تست را...

از آرالیا وقت گرفتم که به یک سوالم جواب بده. بعیده بدونه منتهی، بذار اینم تست کنم. هرچی باشه با این می تونم فارسی حرف بزنم و ادله بیارم از پس این خارجی ها که بر نمیام! نه بلدند نه وظیفه خودشون می دونند دنبالش برن. راحت!

آش دوغ آوردم دانشگاه! اعتماد به نفسم زده بالا. به نظرم میاد غذاهای ایرانی هم از جمله چیزهایی است که می شه بهشون افتخار کرد! بخشی از گنجینه فرهنگی ماست.