ماي بوك
سال قبل همچین روزی من انگلیس بودم، جشن تولد یکی از دوستان بود که من بهش می گم عروس خاله!
امسال هم دور هم بودند باز ولی خب من نبودم دیگه!
مرا دعوت نفرمودند، ام سال!
خخخخخ
وای این مایارا هم خیلی حرف می زنه هااااا! یعنی حتما یا باید یکی بیفته روش صداشو خفه کنه، یا باید ور ور کنه بچه! سرم رفت!
کلاخیلی ناسازگارم. نه با مایارا می سازم نه با این عرب چرکولی های مراکشی نه با این پسره که زنونه می شاشه اصلا یک چیز گهی شده ام که لنگه ندارم!
باور کن.
دارم متنی که نوشتم را می خونم. خداوکیلی خیلی خوب نوشتم. فکر کردم بعدها بعنوان کتاب چاپش کنم اصلا. چرا با خانوممون صحبت نکنم شاید یک کتاب پنجاه صفحه ای چاپ کنم! نه؟
تنها اشکالی که به چشمم اومده اینه که اینهمه نوشته ام، یک کلام ارجاع به کارهای استادم نیست. یک جا زورکی یکی از مقاله هاشو فقط اوردم منتهی خداشاهده بی اینکه عداوتی باشه اما به دو دلیل ازش استفاده نکردم، اولا که هیچی کشف نکرده! هی فقط تست کرده تولید کرده ریخته بیرون! بعدشم خیییییییلی طولانی می نویسه. مقاله هاش همه بیست صفحه ای است که من اصلا حوصله ام نمی کشه بخونم!! وقتی نخونم هم نمی تونم ارجاع بدم طبعا!
زشت نشه ییهو!