یک جاهایی من کارهایی می کنم که وقتی یادم میفته قدیمها که جاهل بودم این کارها را نمی پسندیدم! با اینحال چون موجب آزار کسی نشدم و عقیده ام را تحمیل نکردم به کسی، همیشه وجدانم نفسی به شادی می کشه و به کار زشتم ادامه می دم!!
از جمله این موارد اینه که هم اکنون با یک لا شورت، و پرده های باز، نشسته ام تو اتاقم، پشت میزم، رو به روی یک عاااااالمه پنجره متعلق به دانشکده مجاور!
خب، این آدم همونه که یک موقعی همسایه امّلش میومد دم دفتر ساختمان و می گفت پسر فلانکی با شلوارک اومد از تو حیاط رد شد، بهش تذکر بده! و من با اینکه از دیدن اون لنگهای نازک پر موی اون پسره خودم چندشم می شد منتهی هرچی فکر می کردم که خب من برم بگم چی، نمی تونستم خودمو توجیه کنم و چیزی نمی گفتم به یارو و صد البته بعدها به عدم قاطعیت و بی برشی و الخ متصف شدم، که خب به تخمم!
حالا شما فکر کن من ده سال قبل به زور تنبون پای کسی کرده بودم بعد الان خودم کون لختی نشسته بودم جلو جمع! طبعا اگر وجدانی می بود الان باید منو آزار می داد که خب بحمدالله خیلی وقتها کاری نکرده ام، اگه هم گاهی کرده ام وجدانم خفته و المی ندارم!
والله!
نکنید شما هم. اصلا ربطی به شما نداره که بقیه چی می خورند و چی می پوشند و چی خوششون میاد. اگه خیلی مردید اون موقع که هیچی ندارند بخورند یا بپوشند احساس مسوولیت کنید نه وقتی که کسی به انتخاب و اختیار خودش مدلی زندگی می کنه که شما نمی پسندی. ربطی به تو نداره! گاوساله!! چه بسا اون دربلوغ و شناخت و شعور از تو جلوتر است و خود تو بعدترها به اون مرحله می رسی. نکن، بذار اون بره جلو، طبعا تو فضایی که پشت سر اون خط شکن باز میشه تو و توله های تو زندگی بی دغدغه تری خواهید داشت. کون لق خدا هم کرده، گفته می بره جهنم، خب ببره. دیگه حق انتخاب داده من و شما هم انتخاب می کنیم که اون دنیا بریم جهنم، کسی گه می خوره بخواد نذاره!
والله.