معجزه
خیلی سال قبل وقتی با آبجی رفتیم دبی، از شدت گرمای اونجا هیچ نپسندید سفر را...
یادمه رفته بودیم بازار بستکیه، خب گرم بود، ولی یک سایه ای پیدا کردیم نشستیم و بی اینکه در زیست خفت وار اجداد اعراب کنکاشی کنیم، برگشتیم به محله های به روز و کولر دار...
از دیروز، دارم حس می کنم که منم ترجیح می دم زمستون باشه و سرما!!
خیلی مسخره است. اینجا اصلا گرمای کلافه کننده ای نداره منتهی، چرا طبع من از گرما به سرما گراییده، لابد معجزه سن بالاست...
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۴۰۲ ساعت 12:50 توسط مسیح
|