دیشب که متوجه شدم انگشتهای دست چپم می خاره، یادم افتاد به سالهای قبل که دونه های زیرپوستی سفیدی می زد و از انگشت کوچیکم شروع می شد میومد تا تمام کف دست و می خارید! انگار بچه ای که بخواد تازه دندون در بیاره، کف دست منم تمام وقت می خارید و دلش می خواست ناخنش بکشم. حالا بعد از مدتها که دیگه یادم نبود بهش، دیشب شروع کرده بود به خاریدن، و من هرچه فکر کردم دیدم بجز این کون گشاد خانوم که منشا استرس شد و منو بدقول کرد، تقریبا چیزی دیگه در افق نزدیک نبود که رو اعصاب من باشه...
زنیکه!
یک ساعت است منتظرم آب گرم بشه دوش بگیرم پاشم برم دانشگاه. سر راه ثبت نام کنم البته بعد برم. نمی دونم چه حکمتی هم هست که همیشه خدا دوشنبه ها آب سرد است تا پاسی از روز!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ ساعت 10:42 توسط مسیح
|