انتظارات
با یکمشت آدم کسمغز دوست شده ایم، خدا برای گرگ بیابون نخواد!
بهش می گم عزیزم، من نمی تونم تو زندگی روزمره شما باشم! نمی شه که روزی سه مرتبه زنگ من بزنی هر سری دو ساعت حرف بزنی که چه کردم چه خوردم که! می گم من خودمم وقت کسی را بابت این بخش از زندگی ام نمی گیرم، رفتم یک وب زده ام اون تو خودمو خالی می کنم، کسی هم اسیر من نمی شه که بخواد به من گوش کنه اگه دوبار هم بینش گفتی خب من برم یا کار دارم قهر کنه!
فرموده اند خب خیلی خب انگار بوی الرحمن دوستیمون میاد!
باید بگم به تخمم؟
خب به تتتتتخمم! آقا! خانوم! من کار دارم! زندگی دارم! مشق دارم! گشنگی دارم بی حوصلگی دارم مشکلات شخصی دارم،
چه انتظاری دارید همیشه در دسترس شما باشم؟!! جمع کنید خودتونو!
این دختره که دو هفته قبل از ایتالیا اومده بود، شاید سرجمع سه بار گوشی اش زنگ خورد. ایشون یک زنگ خیلی بلند نسبتا ناهنجاری برای زنگ گوشی اش گذاشته بود که کلا دو سه بار صداش بلند شد. نتیجه گیری من این بود که این بابا با اینکه اینترنت پر سرعت و نامحدود و الخ در اختیارشه اما اینقدر بیرون از گوشی اش زندگی می کنه که اون زنگ ناهنجار بلند خیلی تکرار نمی شه که آزار دهنده باشه برای خودش یا بقیه، اینه که ولش کرده است همون باشه. می خوام اختلاف فرهنگ را بگم ها. بعد بیا نگاه کن به من که مداااااام یک چشمم تو گوشیمه، یا اون عربه خاک بر سر که دیگه یک دست و دو چشمش تو گوشیشه!
بعد این میشه که اون می شه اون، ماها می شیم این!
ول کنید این دنیای کثافت مجازی را! برید دنبال زندگیتون! رفیق باید بو عرق بده تا بشه رفیق، تا به درد بخوره! نه اینکه ده ساعت پرواز بینشون فاصله باشه!
عزّت مزید.
کنجی! برو سر درست عمو! خیلی چیز باید یاد بگیری ها! برو باریک الله. برو کتاب بخون. بدّو باریک الله