من ساعت یک و ربع رفتم ظرف بشورم بازم،

ماریا کامرونی همچنان مشغول بود!!!

دیگه تقریبا همه چیزها را پخته بودند و یک کوه ظرف جمع شده بود. پسره با یک ملاقه داشت چیزی استفراغ مانند را تو کیسه های نایلونی بسته بندی می کرد. انگار بگی برای خیریه ای، جشنی، مدرسه ای، داشته اند غذا درست می کرده اند! اگه بگی یک ذره آثار خستگی تو وجود این مادیان کامرونی دیده می شد، نمی شد!!

دیگه سومین بار بود که من می رفتم و اون فضا را اشغال کرده بود، خجالت کشید و خالی کرد کاسه سینک را که من ظرفمو بشورم. منم دیگه رد نکردم چون می دونم پشت سرش که این بره عربها شروع می کنند تا نیمه شب.

یک سری هم به رختشورخانه زدم. یک اتاق تو زیرزمین که دو تا لباسشویی و دو تا خشک کن هست. ماشینها هر دو در حال کار بودند. از یک دختره پرتغالی یکبار شنیده بودم برنامه ریزی ماشینها چطوری است، گفتم بذار شانسمو امتحان کنم. رو ماشین ها نوشته بود که هر کدوم چند دقیقه دیگه کارش تمام می شه. رو دستگاه روی دیوار هم نگاه کردم، رو اون هم نوشته بود که هزینه ماشین تا چند ساعت دیگه پرداخت شده! اختلاف این دوتا بازه ای بود که می شد به خرج نفر قبلی، لباس چرکهاتو بشوری! و این بازه به حد کافی بزرگ بود انگار! یکی ماشینها نیم ساعت یکی 45 دقیقه وقت اضافه می آورد! من همیشه تو این تله می افتادم ماشین از قبل مثلا نیم ساعت شارژ داشت من برنامه ای که رو ماشین ست می کردم مثلا یکساعته بود. ماشین تا نیم ساعت می رفت خاموش می کرد! بعد باید می رفتم کارت می کشیدم که نیم ساعتت تتمه کار را با هزینه خودم بشوره و یکساعت بعدش آزاد می شد برای مهمان بعد! اینبار اما گفتم بذار از علمم بهره ببرم ببینم می شه؟ خلاصه که سر ساعت رفتم پایین و برنامه 15 دقیقه ای شستشوی سریع را انتخاب کردم که به حد کافی هم ایمن باشم.

ماشین شست و تحویل داد و هنوز نیم ساعت دیگه در خدمتگزاری حاضر بود!!

واقعا همینه که می گن دانایی قدرت است. یک قلم دانستن ماجرا 1.6 یورو صرفه جویی مالی داشت که خب به جایی نمی خوره منتهی، اعصاب خردی ای که همیشه داشتم و برای هر شستشو گاهی دو برابر پول می دادم را اینبار نداشت! کیف کردم!