يك چيزي شنيدم
خيلي ناراحت شدم راستش!
همسايه جديد ده شب كركره را داد پايين و
شالاپ و شولوپش بلند شد!
انگار تنها خري كه زندگي جنسي اش تعطيله، منم!
هيچ صداي ادميزادي نمياد، قبلش درحد چند جمله بود كه نفهميدم زنه يا مرد ولي از اين صداي شنا كردن، اصولا بايد زن باشه طرف...
پس من؟!!
قديم گاهي ديده بودم دم صبح يك دختر خواب الود از يك اتاقي بيروت مياد ميره طبقه بالا،
ممكنه اون باشه الان...
خب تمام شد، خوشحالند هر دو شكر خدا...
من چرا اينجور زيست كردم؟!!
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 1:46 توسط مسیح
|