تخم بعضی ها را با لاف و گزافه برداشته اند انگار!

دیروز بعد از مدتها رفته بودم مدرسه، یک چند دقیقه هم با یکی رفقا گفتگو کردم. تازه امسال فاند برنده شده و دیگه لازم نیست بره اوبر کار کنه. بهش تبریک گفتم و صحبت می کردیم که فهمیدم با یک دختره پرتغالی قراره بره مسافرت. دختره اینجا بود درسش تمام شد و رفت. بسسسسسیار آدم فهمیده و با شعوری بود ولی خب مطلقا بهره ای از زیبایی و قد و کلا هیچی نداشت. ولی معرفتش خب خیلی عالی بود. از اون نده ها هم بودش ها! یعنی انگار یک دوره ای یک تجربه زیست عاشقانه ای با کسی داشته که بعد سوا شده بودند، ظاهرا بخاطر عدم توافق سر بچه، و یارو زن گرفته بود و بچه را ساخته بود و خلاصه کلا پرونده ماجرا بسته شده بود منتهی خب، این بابا هنوز تحت اشغال ته مزه های پر رنگ اون خاطراتش، به هیچ روی اهل ورود به رابطه تازه نبود، به تشخیص من. حالا اگه می خواست وارد بشه تازه می رسیدی به اینکه کلا هیچی برای عرضه نداشت. جالب بود میگفت مامانم اینها همه دو سه برابر من هستند و من همیشه باید سرم را بالا نگه دارم تا بتونم صحبت کنم باهاشون! این خانوم در همون حد که با من رابطه داشت با این آقا هم داشت و حالا دیروز بین صحبتها فهمیدم که قرار مسافرت گذاشته اند به یک جزیره حفاظت شده ای که اون خانوم ضامن و معرف این شده که باخودش ببرتش.

اینکه می گم لاف و گزافه، از اینجاست. ببین برادر من، خب شما با یک خانومی یک قرار مسافرتی گذاشته ای، خیلی هم معقول و منطقی و حق و به کسی هم ربطی نداره طبعا منم نمی افتم وسط که منم ببرید! اصلا وقتی همه اینجا بودیم و برای پیاده روی منو هم دعوت می کردید من عامدا برای اینکه تو راحت باشی بهانه می کردم نمیومدم، ضمن اینکه گروه سه نفره کلا افتضاح است! یک نفر توپ جمع کن می شه همیشه!! معنی نداره که.

تو ماشین داشته ای اون اطلاعات، با همدیگه قبلا قدم می زده اید و ساحل می رفته اید الانم یک فاز بالاتر می رید، خب برید. لازم نیست به من بگی که ورود به اون جزیره نامه نگاری می خواد، از یکماه قبل باید اسم نوشته باشی! آخه ریده! شما گیل بایدن را هم بخوای بکنی یکماه تو نوبت نمی خوابوننت! لزومی نداره این اغراق ها را بکنی که! خب بشناس طرفت را! اصلا اگه خواست خودشو جل کنه بعد از این بهانه ها بیار. فقط مونده ام چطوری به ذهن اینها می رسه این چیزها که اینجور قطاری پشت هم ردیف می کنند!