من بازم لباس شستم!

لباسشوری مفتکی هم مزه می ده خدایی. چهارتا تکه لباس داری می ری می اندازی می شوره. و چه جالبه که ملت اینهمه خبر ندارند از کارکرد رختشورخونه! خود منم بلد نبودم خدایی. یک دختره شاید یکسال قبل بهم گفت، بعد من نمی دونم چرا یکسال روش خوابیدم تا برام جا افتاد که چی می گفت نامرد! بهرحال امروز 43 دقیقه زمان آزاد داشت ماشین که من فقط 20 دقیقه اش را مصرف کردم و تتمه هم موند که یا باطل بشه یا کسی دیگه استفاده کنه انشاالله.

دیروز برنامه بیوژیناستیکو رفته بدم. ورزش را می گم. یارو یک مشت حرکات مخلوط حرکات رزمی و تقلید جانوران مختلفه را می کنه، شده یک رشته برای خودش. با اینکه خیلی آروم است ولی به شدّت عرق می کنم. دوست دارم. جالبه. باید برم دو تا زانو بند بخرم که از مال باشگاه استفاده نکنم دیگه.

دارم اطلاعات آزمایشهای سال قبل که رفتیم کمبریج را مرتب می کنم بیارم تو پایان نامه ام. تازگی فهمیدم که این آدمها اصلا منتظر نمی شن که یک کار اساسی ای بکنند بعد خبرشو در کنند. همین روزمره هاشونو دنبال هم می کنند و چنان به به و چه چه به خیکش می بندند که آدم فکر می کنه اتم شکافته اند. از منم همینو می خوان، خب چرا که نه! تازه مال من که آبدوغ خیاری هم نبوده و خدایی کار خوبی بوده است.