گلابی هامو خوردم...

خیلی آس نبودند اما، بهرحال گلابی بود، از نژاد گلابی ایرانی...

فکر کنم تو خود ایران هم سالها بود پیدا نکرده بودم. اینجا که یقین دارم نخورده بودم.

بدن ما به گلابی نیاز دارد!

باری...

هوا گرم است اما بدم نمیاد پاشم شال و کلاه کنم برم بیرون و یکم میوه بخرم بازم. تمام شده میوه هام...

یک شلوارک هم خوبه بخرم. مشکی بود و من مشکی دارم. البته قشنگه بهم میاد ولی شاید یک رنگی بهتر می بود.

و هنوز نفهمیده ام اون بیست یورویی که خیلی سنگین بود، برتری ای داشت؟ بهتر می ایستاد مثلا؟ خب سنگینی که خوب نیست! اون یکی که دوازده یورو بود سبک بود. خیلی سبکتر، قشنگ هم بود. شلوار بود دیگه زشت و قشنگ که نداشت...

برم یکم پول بریزم تو بازار. اینها خیلی هم ادا دارند روز معمولش هفت عصر می بندند همه، هوا روشن! امروز که تعطیلات هم هست لابد از الان دارن مهیا می شن برا بستن...

خدا بیامرزه شاه را، یک فیلمی ازش بود می گفتند اون زمان داشته برنامه ریزی می کرده که مثل امروز، ایرانی ها هفته ای بیست ساعت فقط کار کنند...

نور به قبرت بباره که تو مظلوم اولی، هویدا مظلوم تر از تو حتی...

باورتون می شه هویدا را که کشتند لاشخورها رفتند که اموالشو مصادره کنند، هیچی نداشت!

باورتون می شه؟ هویدا، بیش از یک دهه نخست وزیر، دزدی نکرد! و بخاطر همون هم اونجور مملکت به سامان شده بوده انگار...